روزی که تورو دیدم موهات رو بافته بودی

روزی که تورو دیدم موهات رو بافته بودی


با گل سپید یاس گلوبند ساخته بودی


بعد از اون روز قشنگ از خدا راضی شدم


از دم صبح تا غروب با تو همبازی شدم


چه روزهای خوبی بود ولی افسوس زود گذشت


تا یه چشم به هم زدیم روز و هفته‌ها گذشت



چه روزهای خوبی بود ولی افسوس زود گذشت


تا یه چشم به هم زدیم روز و هفته‌ها گذشت



یادمه روی درخت دو تا دل کنده بودیم


سال بعد از اون کوچه ما دیگه رفته بودیم


شاید اون دلها دیگه خشکیده رو ساقه‌ها


شاید هم بزرگ شده زیر بال شاخه‌ها



شاید اون دلها دیگه خشکیده رو ساقه‌ها


شاید هم بزرگ شده زیر بال شاخه‌ها
دیدگاه ها (۲)

★彡   Part 63 彡★ با برخورد شدید نور خورشید چشم هام رو باز کرد...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

دیگه خسته‌ام... نه فقط از درس خوندن؛ از شب‌هایی که با چشم‌ها...

unknown part⁹سوهی: خیلی بیشعوری نارا: تو بیشتر سوهی : خب حال...

(وقتی دو هفته میره تور جهانی و...)

خب به مناسبت تولد رئو میخوام ازش یه تک پارتی بزارم.Reo:همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط