پارت ۵۷

پارت ۵۷




معامله نهایی




سل وقتی دارم این پارتو مینویسم برقا رفته و‌ جیش دارم اگه دیدین خیلی سگ شدم یهویی بدونین اثرات نگه داشتن جیش برای مدت طولانیه




هوانگ ها واقعا دل‌خوشن . زندگی خیلی بهشون خوش میگذره ، واقعا انگار هیچ دغدغه ای جز قدم زدن تو باغ هایی که تو زمستون انگور میدن ندارن . چون واقعا هرجور بهش فکر میکنم امکان نداره چند نفر حاضر باشن برای باغی که هر صد سال یک بار برای دفن یکی از پیرپاتالاشون میان انقدر پول مراقبت های گلخونه ای بدن که توی زمستون ها انگور داشته باشن . و این هوانگ عوضی ، چرا انقدر با چرت و پرتایی که هوانگ بزرگ از جلو میگه موافقه ؟ خب ، اگه تو یه یک نفر اعتراف کنی و اون فعلا بهت جواب نده ، در دسترس ترین چیزی که میتونی بهش فکر کنی و یه مکالمه جذاب راجبش داشته باشی یه سری انگور به درد نخوره ؟ ( حال میکنین همه کارما های هیونجینو دارم پس میگیرم ؟) دارم تو مقایسه با انگور میبازم ؟





هیونجین ویو ( چرا چند وقت بود نداشتیم ؟)





از مسیح بابت فرصتی که بهم داد که در وقتی در کنار رینم راه برم ممنونم . به طرز ترسناکی تو فکر فرو رفته و مطمئنم اگه الان کنارم نشسته بود انگشتای خوشگلم رو از دست داده بودم . همیشه اینجوری بود ؟ تاحالا ندیده بودم به ماسکی که با بازیگری میسازه لطمه ای وارد بشه ، اما الان اصلا شبیه دوست دختر شیرینی که همیشه نقشش رو بازی میکنه نیست . وقتی عصبیه همچین اتفاقی میوفته نه ؟ روش تاثیر گذاشتم ، ولی هنوز مطمئن نیستم که جوابش چیه . اگه فکرش درگیرمه به این معنی نیست که حسم بهش متقابله یا چی . من با رین طرفم ، الهه دست نیافتنی که انقدر تو باتلاق عشقش فرو رفته بودم اتفاقی چیزایی رو گفتم که فعلا در سطحم نبود . قبلا با خودم شرط بسته بودم که تا موقعی که مطمئن نشم اونم حتی یکم با عشق بهم نگاه میکنه بهش اعتراف کنم ، اما دقیقا نمیدونم این چه طلسمیه که من انقدر جلوی رین تسلیمم و همیشه انقدر من رو وادار به تغییر میکنه ، حتی ناخواسته .
وانمود کردن به اینکه به صحبت های پدرم اهمیت میدم کار سختی نیست . برای ریکشن هام فقط از هه جین که جلومون شبیه احمق ها داره میره استفاده میکنم و برای اینکه شبیه خودم باشه ، یکم با شخصیت اه جین که دوباره به سختگیری همیشگیش رسیده ترکیبش میکنم . امروز خیلی یهویی به اه جین واگذار شده که کسی برای الان انتظارش رو نداشت . شاید باید دعا کنم که اه جین تو ماموریت موفق نشه ، از اونجایی که هنوز مسئول اسلحه ها هستم اگه قاچاق درست پیش نره من مجبورم جبرانش کنم و در نتیجه کارم زیاد میشه و خیلی اتفاقی مجبور میشم وقت بیشتری رو در کنار منشی خوشگلم بگذرونم ، کاملا عادلانه به نظر میاد



ببخشید میدونم خیلی چرت دارم پیش میرم بیاین همینو قبول کنیم




#هیونجین #فیکشن #hyunjin #stray_kids #سناریو #نویسنده #داستان #رمان
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۵۶معامله نهایی خیلی وقت از اونموقع گذشته . صبحانه و حتی...

پارت ۵۵معامله نهایی« هوانگ هیونجین ! بیا بیرون دیگه . قسم می...

معامله نهاییپارت ۴۹خیلی خب ، الان باید چیکار کنم ؟ در حالت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط