پرواز به سوی تو (●♡ part ۷۹♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۷۹♡)
چطور این غم عجیبی که داشت نفسش رو تنگ میکرد با دیدن پسر بچهی روی تخت بزرگ و طاقت فرسا تر میشد؟ چطور این موجود کوچیک اینقدر زود همه ی دنیاش شد؟
معجزه ی خون یا لقب ;پدر;؟
هر چی که بود،
هر چی که باشه،
تهیونگ حالا حاضر بود تمام زندگیش رو با چشم باز کردن
روون معامله کنه!
پیشونیش رو روی تخت گذاشت و اجازه داد اشک هایش که به ندرت توی این دو روز پایین میریخت رو بیرون بریزه تمام ذهنش التماس شده بود.
کاش فقط یکبار دیگه میتونست صدای خنده اش رو بشنوه آواهای درهم و عجیبش رو.
فقط یکبار دیگه چشمهای گرد و کهکشانی اش رو میدید و برای دقت کردن های ناگهانیش ضعف میکرد.
برای حلقه شدن دست هاش پشت گردنش. جوری که بهش حس تعلق میداد
یه حس فوق العاده ی تکرار نشدنی!
میشد فقط یکبار دیگه انگشتهای کوچکش رو تکون
می داد؟ میشد یکبار دیگه معجزه بشه و اون با تقلاهای روون از
خواب بپره؟
**********
..: کیم تهیونگ شی... بیدارشید لطفا.
با تکونهای کسی و واضح شدن صداها، چشم باز کرد. پلکهاش به روی چراغهای بالای سرش باز شدن و همزمان
صدایی که از پشت بلندگو پخش شد.
نگاهش رو چرخوند و با دیدن ،اطرافش به شدت توی جاش
تکون خورد
تهیونگ : روون.
خواست از جا بلند بشه اما کمربند دورش مانع شد.
با وحشت به وضعیتش و بعد بادیگارد کنارش نگاه کرد...: چیزی لازم ندارید؟ دیگه داریم فرود میایم لطفا
کمربندتون رو باز نکنید
تهیونگ با ناباوری به اطراف نگاه کرد.
به سرعت روی کتفش دست کشید اما هیچ خبری از سوزش
زخمش نبود.
تهیونگ : نه نه نه...
https://wisgoon.com/p/1JNJ15ZZTD/
👆🏻
تو این پست قلب سبز بزارید ممنون میشم
چطور این غم عجیبی که داشت نفسش رو تنگ میکرد با دیدن پسر بچهی روی تخت بزرگ و طاقت فرسا تر میشد؟ چطور این موجود کوچیک اینقدر زود همه ی دنیاش شد؟
معجزه ی خون یا لقب ;پدر;؟
هر چی که بود،
هر چی که باشه،
تهیونگ حالا حاضر بود تمام زندگیش رو با چشم باز کردن
روون معامله کنه!
پیشونیش رو روی تخت گذاشت و اجازه داد اشک هایش که به ندرت توی این دو روز پایین میریخت رو بیرون بریزه تمام ذهنش التماس شده بود.
کاش فقط یکبار دیگه میتونست صدای خنده اش رو بشنوه آواهای درهم و عجیبش رو.
فقط یکبار دیگه چشمهای گرد و کهکشانی اش رو میدید و برای دقت کردن های ناگهانیش ضعف میکرد.
برای حلقه شدن دست هاش پشت گردنش. جوری که بهش حس تعلق میداد
یه حس فوق العاده ی تکرار نشدنی!
میشد فقط یکبار دیگه انگشتهای کوچکش رو تکون
می داد؟ میشد یکبار دیگه معجزه بشه و اون با تقلاهای روون از
خواب بپره؟
**********
..: کیم تهیونگ شی... بیدارشید لطفا.
با تکونهای کسی و واضح شدن صداها، چشم باز کرد. پلکهاش به روی چراغهای بالای سرش باز شدن و همزمان
صدایی که از پشت بلندگو پخش شد.
نگاهش رو چرخوند و با دیدن ،اطرافش به شدت توی جاش
تکون خورد
تهیونگ : روون.
خواست از جا بلند بشه اما کمربند دورش مانع شد.
با وحشت به وضعیتش و بعد بادیگارد کنارش نگاه کرد...: چیزی لازم ندارید؟ دیگه داریم فرود میایم لطفا
کمربندتون رو باز نکنید
تهیونگ با ناباوری به اطراف نگاه کرد.
به سرعت روی کتفش دست کشید اما هیچ خبری از سوزش
زخمش نبود.
تهیونگ : نه نه نه...
https://wisgoon.com/p/1JNJ15ZZTD/
👆🏻
تو این پست قلب سبز بزارید ممنون میشم
- ۱۷.۸k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط