از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شد

از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شد

تمام جستجوی دل ، سوال بی جواب شد

 

نرفته کام تشنه ای ، به جستجوی چشمه ها

خطوط نقش زندگی ، چو نقشه ای بر آب شد

 

چه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ما

هزار گفتنی به لب ، اسیر پیچ و تاب شد

 

نه شور عارفانه ای ، نه ذوق شاعرانه ای

قرار عاشقانه ام ، شتاب در شتاب شد

 

نه فرصت شکایتی ، نه قصه و روایتی

تمام جلوه های جان ، چو آرزو به خواب شد

 

نگاه منتظر به در ، نشست و عمر شد به سر

نیامده به خود دگر ، که دوره ی شباب شد

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

وقت جان کندن من بود ،نمی دانستمتیغ برگردن من بود ،نمی دانستم...

عاشقم،اهل همین کوچه ی بن بست کـناریکه تو از پنجره اش پای به ...

برای تو که تویی ؛ این منی چنین هیچ استنیا به جاده ی من جان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط