ميخواستم جهانو عوض كنم ، فرصتم نشد

ميخواستم جهانو عوض كنم ، فرصتم نشد
راه هاي نرفتشو گَز كنم ، فرصتم نشد
ميخواستم جهاني بسازم از عشق و روشني
از ساختن اون كلي حض كنم ، فرصتم نشد
دويدن پي لقمه هاي نون ، فرصتم رو كشت
گذشتن ازين ترافيك خون ، فرصتم رو كشت
كلك زدن به خودكار قرمز وقتمو گرفت
نصيحتا و حرف اين و اون ، فرصتم رو كشت
دنيا همونه كه پيش از اين بوده
زخمي و خسته ، تاريك و كبود
من نتونستم عوضش كنم
برنده اونه ، بازنده منم
ميخواستم شبو چراغون كنم ، فرصتم نشد
خوشبختي رو سهل و آسون كنم ، فرستم نشد
ميخواستم كه صلح هميشگي شه تو جهان
هرجا كه ديواره داغون كنم ، فرصتم نشد
رد شدن از هفت خوان مجوز ، فرصتم رو كشت
شنيدن نه ، نميشه ، هرگز ، فرصتم رو كشت
زانو زدن به باريكه آبي ، دريامو گرفت
ترس عبور از خطاي قرمز فرصتم رو كشت
دیدگاه ها (۲)

بازنده منم»می‌خواستم جهانو عوض کنم، فرصتم نشدراهای نرفته‌شو ...

«بازنده منم» می‌خواستم جهانو عوض کنم، فرصتم نشد راهای نرفته...

تو یکی از وبینارهای مملکت بین یه دختر به اسم "پرنیان" که پزش...

فکت باشه?!

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

isfad ;)!

ولی رویا به مظلومانه ترین حالت ممکن از دنیا رفت ;)!

بلاخره :)))

دنیز دوست واقعی آراسه واقعا..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط