در غلغله ی جمعی و «تنها» شده ای باز

در غلغله ی جمعی و «تنها» شده ای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی

فاضل نظری
دیدگاه ها (۰)

می‌کنم، تنها؛ از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم‌ها. سایه‌ای ...

رفیق روزهای خوبرفیق خوب روزهاهمیشه ماندگار منهمیشه در هنوزها...

حال مرا نپرس که هنجارها مرامجبور می‌کنند بگویم که بهترمنجمه ...

و زیر سایه‌ی آن بانیان سبز تنومندچه خوب یادم هستعبارتی که به...

چندیست از تو غافلم ای زندگی ببخش!چنگی به دل نمیزنی این روزها...

تا لحظه‌ی بوسیدن او فاصله‌ای نیستای مرگ، به قدر نفسی دست نگه...

حاضرم برم جهنم ولی گوشیمو به هیچ کس ندمانقدر چیز های ممنوعه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط