اشتباهش را میبخشیدم ؛

اشتباهش را میبخشیدم ؛
قهر که میکرد برای آشتی پیش قدم‌میشدم؛
بحث که میکردیم کوتاه میامدم؛
یک زمان اما چشم باز کردم و دیدم آنقدر از هم فاصله گرفته ایم که برای حرف زدنِ با من فریاد میکشد
نبخشیدم؛ پیش قدم نشدم؛ کوتاه نیامدم
فقط بی صدا بارو بندیلم را جمع کردم و رفتم
"آن موقع وقتِ رفتن بود بدونِ هیچ معطلی"
دیدگاه ها (۱)

اهل شعرم... اهل تنهایی و درد... پیشه ام فریاد است!! کاسبم......

همخونه اجباری... پارت 75."ویو پارک دوین"ده دقیقه گذشت...بعد....

Part 7 — «دیگه نمی‌تونم انکارش کنم»استودیو تقریباً خالی شده ...

همخونه اجباری... پارت 99."ویو جئون جونگ کوک"چند ثانیه...فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط