هیچکس ویرانی ام راحس نکرد*وسعت حیرانی ام راحس نکرد*درمیان

هیچکس ویرانی ام راحس نکرد*وسعت حیرانی ام راحس نکرد*درمیان خنده های تلخ من،دیده ی بارانی ام راحس نکرد*درهجوم لحظه های بی کسی،غربت پنهانی ام راحس نکرد*آنکه باآغازمن مایوس بود،لحظه های پایانی ام راحس نکرد.
دیدگاه ها (۱)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

The Joke That Broke Us

پدرخوانده²p⁵جونگکوک مات و مبهوت به ا.ت خیره موند. انگار یه س...

#in_your_eyespart_10۰ویو کایلاچند ثانیه...کوک حتی نفس هم نمی...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹بوی تند...

از فاطمیه می‌توان قصه ای ساخت به نام : تنهایے علے ‘:)💔یازهــ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p79«احتمالاً... هر روز از کسی که منو آور...

My professor Chapter:2Part:79تهیونگ روی زانوهاش افتاد ... نف...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 2دروازه‌های سرزمین سایه از دور د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط