آن سوی آینه

آن سوی آینه
P18
_(پوزخند)
( ویو کوک)
_ برو حاضر شو
+ و..ولی اینجا.....لباس ندارم
رفتم سمتش دستش رو گرفتم و کشیدم
دوان دوان به سمت آینه رفتم
از آینه ردش کردم
_ وقتی حاضر شدی فقط کافیه صدام کنی سریع میام...فهمیدی؟؟؟
+ ب..باش
( ویو ا.ت)
رفتم در کمدم رو باز کردم بهترین لباسم رو پوشیدم
یکم آرایش کردم
خب تموم شد
الان باید صداش کنم؟؟؟؟
چی صداش کنم ؟ ددی یا جونگ کوک؟؟؟
+ د...د..ددی
_ دینگ.......دونگ....
.....
شوک ریزی بهم وارد شد
اون چطوری ....چقد زود اومد
_ بریم؟؟؟
+ ا..اره
دستم رو گرفت و به بیرون خونه برد
؟؟؟؟؟
جلوی خونه یه ماشین بود
صبر کن....اون....اون....ماشین مورد علاقم بود
مرسدس بنز جی کلاس.....خودشه....
باورم نمیشه.....
رفت سمت ماشین در رو باز کرد برام
_ سوار شو
رفتم و سوارش شدم
خیلی ذوق داشتم
ماشین رو روشن کرد و به سمت مرکز خرید رفت
( نیم ساعت بعد ، ویو کوک)
رسیدیم ماشین رو پارک کردم و از ماشین پیاده شدم رفتم در سمت ا.ت رو براش باز کردم
دستش رو گرفتم پیادش کردم
میخواست دستش رو از دستم جدا کنه ولی محکم گرفتمش و به سمت در ورودی کشیدمش
وارد شدیم
رفت سمت مغازه ها
به ویترینشون داشت نگاه میکرد
_ا.ت....راستش...من....چند روز دیگه به یه مهمونی دعوت شدم...میشه همراهم بیای؟
+ چ..چی؟
_ .....
+ ب..باشه....پس...میشه....الان لباسم رو بگیرم؟؟؟
_ هوم
داشت به لباس های داخل یک مغازه نگاه میکرد
اشاره به یکی از لباس ها کرد
+ ا..اون...قشنگه؟
_ حتی فکرشم نکن بزارم اونو بپوشی
+ و...ولی...خیلی قشنگیه....
_ گفتم نه
+ ب..باشه
خیلی باز و کوتاه بود.....
_ میتونی بگیریش....ولی ...نمیزارم برای کس دیگه ای جز خودم بپوشیش
+ چ‌...چی؟؟....
_ اگه دوسش داری بخرش
+ جدی؟؟؟
_ هوم
رفت داخل مغازه
مغازه ی بزرگی بود
آخر سالنش چند تا اتاق پرو داشت
ا.ت اومد سمتم و آستین لباسم رو گرفت
+ م..میشه...ب..به مغازه دار بگین....ا...اون رو برام بیاره ...ت..تا بپوشمش؟؟؟
در این حد خجالتیه؟؟
_ هوم
به فروشنده گفتم تا براش بیاره
رفت توی آخرین اتاق پرو
چند دقیقه بعد صدام کرد
+ د..ددی
_ هوم؟
+ م...میشه...زیپش رو ببندید؟؟؟
؟؟؟!؟!!
اون لباس توی تنش.....
پاهاش.....
رفتم داخل اتاق
+ چ..چی...کار...
لبام رو گذاشتم روی لب هاش مک های محکمی میزدم
لب هاش از هر چیزی خوشمزه تر بودن
بوسه کنان به سمت گردنش رفتم
کیس مارک های وحشیانه ای روی گردنش گذاشتم
مطمئنم کبود میشد
کمرش رو گرفتم و محکم چسبوندمش به خودم
سعی داشت ازم جدا بشه ولی توجهی نمی‌کردم
دستم رو ابهسمت پاهاش برم
به زیر لباسش بردم
دستم رو روی گردی باسنش می‌کشیدم و چنگش میزدم
ازش جدا شدم....
گونه هاش مثل آلبالو سرخ شده بود
به گردنش نگاه کردم
پر از کبودی بود
_ پوزخند
چرخوندمش
زیپ لباسش رو بالا کشیدم
_ من آدم صبوری نیستم....
دیدگاه ها (۲۲)

سلام قشنگام :))))خوشگلا ببینید یه مشکلی پیش اومده توی اون پی...

آن سوی آینهP19_ من آدم صبوری نیستم....( ویو کوک)از اتاق اومد...

آن سوی آینهP17_ زود ...خوب شو ( آروم )( ویو کوک ، پرش زمانی ...

آن سوی آینهP16_ شب بخیر...عروسک( پرش زمانی به صبح ، ویو ا.ت)...

فرشته ی من پارت ۲ا/ت : ولی شما . . .مویچیرو : نگران من نباش ...

فرشته ی منپارت ۴ا/ت : نه هیچ مشکلی نیست .مویچیرو همراه من ب ...

پارت ۳ غریبه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط