پارت هفدهم

پارت هفدهم

"ویو جیمین"

*ماشینو جلوی خونه‌ی بچه ها نگه داشتم. زنگو زدم و تهیونگ درو باز کرد*
تهیونگ: سلام
جیمین: سلام..
تهیونگ: بیا تو ببینم چرا انقدر گرفته ای؟؟
جیمین: میگم حالا..
*رفتم داخل. نامجون روی مبل نشسته بود و لپتاپ جلوش بود*
نامجون: سلام
جیمین: سلام..
تهیونگ: قهوه میخوری؟؟
جیمین: نه حونه خوردم..
تهیونگ: خب تعریف کن چیشده؟
جیمین: کای مرد
نامجون: یعنی چی مرد؟
جیمین: نیلسو کشتش...
تهیونگ: ...
نامجون: ...
تهیونگ: شوخی میکنی؟
جیمین: نه
*همه چیزو از اول تا آخر براشون تعریف کردم. از پیام کای، باج گرفتنش، رفتن نیلسو، تیر خوردن کای، تا وقتی که با دستای خونی اومد تو بغلم*
تهیونگ: بیچاره نیلسو حتما خیلی حالش بده...
حیمین: از بیرون عادیه..ولی معلومه ذهنش هنوز درگیره. دیشب تا صبح کابوس میدید. امروز هم رنگ به رخسارش نبود
نامجون: از نظر رد و مدرک مطمئنی مشکلی نیست؟
جیمین: هیون همه چیزو جمع کرد. جنازه، اسلحه، دوربینا... هیچ چیزی نمونده..
نامجون: خوبه...
*تهیونگ یه لحظه خیره نگام کرد و بعد یهو زد پس کلم*
جیمین: آخخ! چته گوسالههه!
تهیونگ: احمق!
جیمین: چیه دیگه؟
تهیونگ: اون دختر یکیو کشته..اولین نفر به تو گفته، تا صبح کنارش خوابیدی، بغلش کردی، آرومش کردی..
جیمین: خب؟
تهیونگ: بعد هنوز اعتقاد داری عاشقش نیستی؟
جیمین: ...
نامجون: دفاعی نداری؟
جیمین: ندارم...
تهیونگ: ایولللل! بالاخره قبول کرد!
جیمین: فقط...
تهیونگ: فقط چیی؟
جیمین: الان وقت اعتراف نیست..
نامجون: چرا؟
جیمین: چون الان حال روحیش داغونه. اگه همین الان چیزی بگم ممکنه فکر کنه از وضعیتش سوءاستفاده کردم
نامجون: این دفعه درست فکر کردی..
تهیونگ: واااای ببین کی داره منطقی حرف میزنه!
جیمین: مسخره نکن
تهیونگ: پس برنامت چیه؟
جیمین: فعلا فقط مواظبشم
تهیونگ: یعنی؟
جیمین: هرجا بره بدون اینکه خودش بفهمه یکی از آدما مراقبشن. خودمم تا یه مدت نمیذارم تنها جایی بره
نامجون: تصمیم خوبیه... اون بعد از همچین اتفاقی ممکنه هر لحظه از نظر روحی بهم بریزه..یه پیشنهاد دارم
جیمین: چی؟
نامجون: فردا یا امشب ببرش بیرون
جیمین: کجا؟
نامجون: فرقی نداره..یه رستوران، یه کافه، یه جای آروم. لازم نیست رسمی باشه. فقط از اون حس و حال بدش در بیاد..گاهی آدم فقط نیاز داره چند ساعت ذهنش درگیر یه چیز دیگه بشه
تهیونگ: تازه به نفع خودتم هست..میتونی بیشتر باهاش وقت بگذرونی..فقط خواهشا این دفعه نبرش تیراندازی یا ازین چیزای مزخرف..
جیمین: خب اونا هم تفریحنن!
تهیونگ: برای تو تفریحه‌ برای یه دختر رستوران و دیتای اینجوری تفریحه!
جیمین: باشه بابا...یه رستوران خوب پیدا میکنم..
تهیونگ لبخند شیطونی زد.
تهیونگ: حالا یه سوال..
جیمین: چیه؟
تهیونگ: صبح که بغل هم خوابیده بودین..
جیمین: خب؟
تهیونگ: وسوسه نشدی ببوسیش؟؟
جیمین: اره..
تهیونگ: جدییی؟؟ چیشدد؟؟
جیمین: خاله‌ درو بازکرد اومد تو اتاق!
تهیونگ: وای خدااااا... قیافه خاله رو تصور کننن!
جیمین: هیچی نگو...هنوز یادم میفته میخوام برم زمین دهن وا کنه برم توش
نامجون: مطمئنم خاله همه چیزو فهمیده..
جیمین: خدا نکنههه
تهیونگ: خاله جونت یه روز دستتونو میگیره میبره عقدتون میکنه خلاصصص
جیمین: گمشو بابا
تهیونگ: خبب حالا اینا رو ولشش زنگ بزن به نیلسو بگو شب برنامه ای داره یا نه که ببریش بیرونن!

شرطای پارت بعد:
لایک: ۴۰
کامنت: ۶۰
بازنشر: ۱۷

#فیکشن #فیک #سناریو #وانشات #تکپارتی #چندپارتی #اسمات #bts #Jimin #Taehyung #Namjoon
دیدگاه ها (۲۱)

پارت شانزدهم"ویو نیلسو"*چشماش روی لبام مونده بود..آروم آروم ...

بچها این پارتم توی کپشن میزارممپارت پانزدهم"ویو نیلسو"*منو ب...

برو کپشن

بچها من فهمیدم که اگه تو کپشن بزارم پارتا رو سریع تر میاد پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط