بی سبب سرتاسر شب را

بی سبب سرتاسر شب را

کنار پرسه پیمودن
نزار و خسته از بودن
شبی تاریک آسودن
گرفتار غمی گشتن
در آوار تبی مُردن
کجای
این قفس باز است
که نابودم
من از بودن
#شهزاد
دیدگاه ها (۲)

منم آن هیچ که چون بغض نسیم بر سر نوازش گیسویت از شب پیش با ب...

جای دل تنگ که شُد بر سر دیوار غم است جاي غم بغض که شد ابري ِ...

تا غروبی از پس غم می وزید یاد تو بر خاطراتم می چکید می چکید ...

چرخ و فلک این چرخ و فلک رنده کنان می چرخد بر پیر و جوان خن...

ابراز کن.. نزار دیر بشهگاهی آدم از خودش تعجب می کنه ؛ از این...

#وقت_دلتنگیمبنام آفریننده ی قلب های عاشق 🤍در آن شب سرد...من ...

مینویسم برای تویی ک نابودم کردی ولی همچنان شوق دیدنت را دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط