✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩
پارت۲۲

ات ویو
واقعا خسته بودم برای همینوبادهمه خداحافظی کردم رفتم دیگه نمیتونستم تحمل کنم رفتم سمت ماشین حوصلع خونه هم نداشتم پس رفتم خونه خودم
.
.
.
لباسم رو عوض نکردم همینجوری خوابیدم

ویو صبح

با صدای گوشی از خواب نازم بیدار شدم بله اون عوضی لود واقعا حوصلشو نداشتم پس جواب ندادم
بعد از داد فهش های فراروان به اون عوضی بلند شدم کارمو انجام دادم رفتم پایین یه صبحونه خیلیییییییییییییی خوشمزه درست کردم و خوردم

بعد از لباس پوشیدن رفتم پارکینگ متورم رو برداشتم حرکت کردم سمته خونه

....
دیدگاه ها (۱)

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۲۱جونکوک ویوا‌‌...اون ات بود یع...

#سناریوی ... وقتی که ایدلیم و تو یکی از اجرا ها با لباس کوتا...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۸ات ویو وقتی کوک رفت به سمت در...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۲ویو ات : اماده شدم بعد رفتم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط