ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم

گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما
ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم

چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش
پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم

آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق
میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم

او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند
ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم
دیدگاه ها (۵)

دلبر و یار من تویی رونق کار من توییباغ و بهار من تویی بهر تو...

عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باداز جا و مکان رستی آن جات مب...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم دیده از روی نگارینش ن...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

ای خوشا روزی که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از رویِ نگارینش ...

ای خوشا روزی که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از رویِ نگارینش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط