ویو بورام

.

ویو بورام :
چند روزی هست تهیونگ باهام سرده حتی جوابم و به زور میده!
تصمیم گرفتم منم نادیدش بگیرم.
.
نشسته بودم رو کاناپه داشتم تلویزیون میدیدم که صدای در اومد فهمیدم تهیونگ برگشته تعجب کردم این چند روز انقدر زود برنمیگشت...بدون هیچ حرفی اومد رو اون‌طرف کاناپه نشست و گوشیش و دستش گرفت
چند دقیقه بعد :
یه نگاهی بهش انداختم که فهمید سریع سرمو برگردوندم پوزخندی زد و گوشیش و گذاشت تو جیبش و سمتم اومد و پیشم نشست. خواست دستاش و دور کمرم حلقه کنه که ازش دور شدم....خنده ای کرد
+فرشته کوچولوم باهام قهره؟ (آروم، بم)
اهمیت ندادم بهش که یه دفعه چیز داغی و رو لبام حس کردم...به سینش چند ضربه زدم ولی فایده نداشت..بلاخره نفس کم آورد و ازم جدا شد
_یاااا به چه حقی این کار و کردی(یکم بلند، کیوت)
دوباره خندید و بوسه کوتاهی رو لبام زد
+عزیزم خودت میدونی قراره آلبوم بدیم بیرون و چقدر برای همین کار داریم، پس ازم ناراحت نباش!
راست میگفت واقعا خستگی از چشاش میبارید‌.
همینطور تو چشاش زل زده بودم که یه دفعه پریدم بغلش
_یااا تهیونگاا میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود ؟
+منم عزیزم
تهیونگ هم متقابل بغلم کرد
+فرشته کوچولو عاشقتم
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
عزیزان من خیلی وقت پیش یه تکپارتی خوندم بعد الان فکر میکنم مال منم شبیه اون شده، هرچقدر گشتم پیجش و پیدا نکردم دیگه خودش به بزرگی خودش ببخشه 🫠✨
ممنون میشم لایک و کامنت بزارین
و اینکه نظرتون هم بگید🥹🎀
دیدگاه ها (۶)

{𝐭𝐡𝐞 𝐞𝐧𝐝}ادامه پارت قبلی......+اوهوم قول میدم بعدشم پرید بغل...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐ویو جیمین: اونشب رفته بودیم مهمونی دوست یونا، ولی به ...

مدیر عامل من (پارت ۱۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط