part

[☆part¹⁹☆]
ویوی الکساندر:
چند دقیقه ای همینجوری نشستیم که خدمتکار دوباره اومد داخل و اینبار غذاهای مختلف دریایی رو گذاشتن روی میز،ست بلوری رو چیدن و غذا هارو سرو کردن بعدش رفتن بیرون،نشستیم و توی سکوت ارامش بخشی غذا خوردیم،بعد غذا دوباره تو ارامش همو بغل گرفتیم و اروم حرف میزدیم،اینکه تو بغلم داشتمش بهترین حس بود،
نیم ساعت همینجوری تو بغل هم بیرون رو تماشت میکردیم تا اینکه رسیدیم به جزیره،دست همو گرفتیم و از کشتی پیاده شدیم،سمت ویلا بردمش.
-اینجا خیلی قشنگه.
+خوشحالم خوشت اومده.
باهم وارد ویلا شدیم،از قبل طبق برنامه همه چیز اماده بود،ویلا گرم بود،تمیز بود و اتاق از قبل اماده بود،دستام رو دور کمرش حلقه کردم و فاصله رو بستم،دستاش اومد‌ دور گردنم.اروم بوسیدمش،بعد چند دقیقه کنار کشید.
-بیا خونه رو نشونم بده.
از تو بغلم فرار کرد و رفت بالای پله ها
خندیدم و دنبالش رفتم.
توی اتاق خوابی که قرار بود اونجا بخوابیم رفت.
-مثل اینکه ادمات ترتیب همه چیز رو دادن.
+اره.
از پشت بغلش کردم و صورتم رو داخل گردنش فرو بردم.واقعا بوی خوبی میداد.
شروع کردم‌به بوسیدن‌گردنش
-دوباره شروع نکن،الکس
+چی؟فقط دارم از تنهاییم با دوست دخترم لذت میبرم.
براید بغلش کردم و خوابوندمش روی تخت و روش رفتم.دستاشو دور گردنم حلقه کرد،اروم بوسیدمش،اینبار عمیق تر و طولانی.دستاش دکمه های لباسم رو باز میکرد که صدای در باعث شد مکث کنم.
-صدارو میشنوی؟
+حتما فقط حیوانی چیزیه.توی جزیره این چیز ها طبیعیه.
سر تکون دادم و دوباره بوسیدمش،دکمه های پیراهنم حالا کامل باز بود و دستاش برگشت دور گردنم،دستام رو دور کمرش حلقه کردم و تاپشو یکمی بالا دادم،دستام کمر برهنش رو نوازش میکرد و همو میبوسیدیم که‌‌....
-----------------------‐--------
لایک و کامنت یادتون نره✨️
دیدگاه ها (۰)

[☆part²⁰☆]با صدای خنده هردو دوباره مکث کردیم،-این قطعا صدای ...

سلام✨️از امشب نه تنها رمان عشق و تفنگ بلکه رمان جدیدمون یعنی...

[☆part¹⁸☆]ویوی ایزابلا:(زمان حال)با دیدن کشتی دهنم باز موند،...

[☆part¹⁷☆]با کفشای مردونه دم در روبه‌رو شدم،مشکوک بود،دوتا ل...

[☆part¹⁵☆]-درمورد چی؟+رفتیم میفهمی.-مرموز.(زیر لب)گردنش رو ب...

[☆part³⁸☆]ناگهان دز پشت سرم صدایی اومد و اسمون روشن شد.برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط