شعری از فريدون ارشدی

شعری از فريدون ارشدی



دلتنگی



باد بود يسنا

بادی غريب

جرات نكرديم از دريچه ي غروب

سرك بكشيم.

طوفان بود يسنا

از كجا بايد

مشتي خاك مي جستيم

كه بوي كبوتر و

ردپای ستاره را

با خود بياورد؟

بيا يسنا!

در پرتو اين ستاره ی سوخته

ردپاي باران را

تماشا كن.
دیدگاه ها (۱)

برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ کوهها خاموش دره...

خۆت فەریدوون ئەرشەدی چەند لە تۆ ئەچن ئەم شکۆفانە دەبنە...

فەریدوون ئەرشەدی نوقمی خەونن دەرختان بە تارای تاریکی ...

تۆیش وەک زەمان دەڕۆی فەریدوون ئەرشەدی بە جادەی لم دام ...

کنار مشتی خاک...در دور دست خودم...تنها نشسته‌ام....نوسان‌ها ...

بدون مطالعه لایک نکنید لطفا تقدیم به پدرانی که دیگر درجمع ما...

من پلاکی از فکه برگشته ام. با سابقه سالها حضور در زیر خاک. ب...

شعری در مدح حضرت معصومه (س)« تو عمّــه ی شـاه جمکــرانی»باغ ...

پوران کاوه

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

دانلود مجله فیلم و هنر - شماره 448 - 7 شهریور 1352

دانلود کتاب بابا لنگ دراز - نویسنده جین وبستر

دانلود مجموعه های کتاب هفته - سردبیر محسن هشترودی

عزیز البریهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط