جنون مافیا

جنون مافیا
☆part2S1☆

ویو سوا
ساعت تقریبا ۱٠:٠٠ شب بود و دو ساعت و نیمه که تازه باغ رو تمیز کردم
با خستگی به سمت پارکینگ رفتم
خداراشکر اونقدر بزرگ نیست
ولی یه موتور خیلی خفن و مشکی کنار پارکینگ پارک بود
چشمام برق زد چون من همیشه عاشق موتور سواری بودم
به سمت رفتم و دستمو یکم روش کشیدم که با صدای کسی به خودم اومدم
هیونجین: تو کی هستی؟
سوا: خودت کی هستی؟
هیونجین: راننده و البته دوست ارباب.
سوا: چی....عا ب.. ببخشید من خدمتکار جدیدم اومدم اینجارو تمیز کنم
هیونجین:*خنده*

بعد از تموم کردن کارا توی پارکینگ وسایلمو داشتم جمع میکردم که برم
هیونجین پسر بامره ای بود همونجا نشسته بود و کاراشو میکرد و گاهی به من نگاه میکرد
کمی باهم خندیدم و یکم دوست شدیم ولی
وقتی خواستم برم سوجین با تمام قدرت اسممو صدا زد و دستمو کشید
سوجین:سوا.. سوا
سوا: چته ارومتر
سوجین تا هیونجینو دید خشکش زد و کمی خم شد و سلام کرد
هیونجین: *خنده و به سوجین اشاره کردو به سوا گفت
یکی مثل خودت
سوجین: نخی....
سوا: باشه سوجین بیا بریم خستم
سوجین: چش غره ای نثار هیونجین کردو و باهم به سمت عمارت راهی شدیم
سوا: چیشده
سوجین: وای سوا بگو کیو دیدم
سوا: عممو
سوجین: هه هه بامزه
وقتی داشتم سالنو تمیز میکردم یهو در باز شد و یه پسر خیلی خیلی جذاب و قد بلند وارد شد
فک کنم همون اربابی باشه که هی میگن
سوا: خب چیکار کنیم
سوجین ببین نباید دیگه از این یکی کار اخراج بشم خب
سوجین: خیلی خب بابا توام


چند روز بعد
فامیل ها برای جشن سال نو در عمارت جئون جمع بودن(عمارت جئون میشه عمارت پدر و مادر کوک)
پ کوک: خوش امدید
م کوک: بفرمایید سر میز برای شام
عمه کوک: جونگکوک هنوز نیومده
م کوک: اون گفت کاراش زیاده و نمیتونه بیاد
عمه: عجب
میا: مامان یعنی چی*حرصی*
عمه: ساکت شو دختر پاشو فعلا
*سر شام*
عمه: اهم اهم... خب همونجور که همه میدونن باند مافیایی که پدرم داشتن و بعد برادرم و الان جونگکوک داره ادامه میده نیازمند یک وارثه
و همه میدونیم پدربزرگ (همون پدر بابا و عمه کوک) خیلی اصرار داره برای ازدواج جونگکوک
و خب بنظرم کی بهتر از دخترم میا
به هرحال از بچگی باهم بزرگ شدن
پدربزرگ: این تصمیمو باید بزاریم به عهده جونگکوک...توی جشن سالگرد شرکتمون قطعا همه ی نوه هام هستن
اونوقت یکیو انتخاب کنه
عمه: ولی...
پدربزرگ: همین که گفتم
پ کوک: موافقم.. بالاخره این موفقیت و مقاممون به راحتی بدست نیومده باید یکی ادامش بده
م کوک: اما خب جونگکوک هم هنوز جوونه و
پ کوک: میدونیم عزیزم ولی بالاخره اونم یروزی مثل ما سنش میره بالا

ویو سوا
حتی سال نو هم دارم کار میکنم
این سه سال زندگیم سیاه تر از هرچیزی شده
فقط سوجینو دارم که البته اونم مرخصی گرفت و رفت پیش مادربزرگش
به منم اصرار کرد که برم ولی دل و دماغی برای رفتن نداشتم پس توی عمارت موندم

چند ساعت بعد
سوا: اهه همه رفتن یوری یه کوفتیشونو ببینن من بدبخت باید اینجا کوه کوه ظرف بشورم *با خودش حرف میزنه*
جیمین: عاا..خانمی که داری غر میزنی میشه به ما دوتا اب بدی داریم هلاک میشیم
سوا: خب مگه خودتون دست...
چرخیدم و وقتی یادم اومد کجام و چیم سریع حرفمو خوردم و کمی خم شدم و معذرت خواستم
تهیونگ:*پوزخند*
جیمین: ممنون
سوا
اینقدری جذاب بودن که میتونستم سرخی روی لپامو ببینم ولی توجهی نکردم و ظاهرمو حفظ کردم
جیمین: اسمت چیه؟
تهیونگ: جیمین محض رضای خدا اینجا دیگه ول کن
جیمین: خب مگه چیه دارم دایره اجتماعیمو تقویت میکنن
تهیونگ: تو فقط گوه میخوری
جیمین: نوچ نوچ چقد بی ادب
تهیونگ: نزار دهنمو باز کنما
سوا: اسمم سوا هست اینقد بحث نکنید
جیمین: سوا ببین اگه جونگکوک بفهمه باز پهن شدیم تو خونش حلوامونو بهت میگه بپزی
سوا: چی.. جونگکوک کیه؟
تهیونگ: داری شوخی میکنی دیگه*پوزخنده*
سوا: همچین اسمی تاحالا نشنیدم
جیمین: ای پسره کنج گیر و سرد
سوا: چی میگید شما دوتا
تهیونگ: جونگکوک اربابته... یا بهتره بگم صاحب این عمارت...
سوا: پس اون اربابی که میگفتن اینه.. عجب
جیمین: اره دقیقا
سوا: و شماها کی هستین
تهیونگ: دوستاش.. همکارش..خانوادش
جیمین: باشه دیگه ببند

همونطور در حال اشنایی بودیم که صدای در اومد و صدای خنده یه دختر
جیمین: چقد... حلال زادس
بلند شدم برم ببینم کیه که یه پسر هیکلی خیلی جذاب با موهای مشکی با یه دختر وارد اشپزخونه شدن
اینا چرا همسون خشگلن خدایا
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

جنون مافیا ☆part3S1☆تهیونگ: جیمو تو اینجا چیکار داری جونگکوک...

جنون مافیا ☆part4S1☆جیمو: منظورتون چیه که باید یکیو انتخاب ب...

جنون مافیا☆part1S1☆کلی اصرار سوجین بالاخره از اون رستوران اس...

سلاممم میخوام یه فیک جدید مافیایی بنویسم فیک قبلیو ادامه ندا...

جنون مافیا ☆part9S1☆پدربزرگ: سوآ دخترم به خانواده جئون خوش ا...

جنون مافیا ☆part10S1☆تهیونگ: زنداداش دیشب خوب خوابیدی سوا: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط