سه نفر بودند

" سه نفر بودند ؛
چاقو کشیدند
فرار نکردم ... !
ایستادم
با مُشت گره کرده ... یکی از پشت محکم زد به کمرم !
تمام تنم خون شد !! "
راستش ... راستش دروغ گفتم
فقط
خواستم
با چشمان درشتت
زل بزنی ب شعرم...همین
دیدگاه ها (۱)

ما هیچوقت همو ندیده بودیمیعنی فقط چندتا عکس از هم دیده بودیم...

مرد ثروتمندی نیستم!سوار هیچ اسب سفیدی نشده ام! و خیلی ها در ...

بغ کرده نشسته بود گوشه ی اتاقشو ,موهای بلندشو ریخته بود رو ص...

ته داشبرد یک تاکسیاسکناسی بی گوشه ام که از چشم تمام مسافرها ...

اسم رمان =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۳۶(ویو نیلسو )= با...

سناریو توکیو رینوجرز p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط