" سه نفر بودند ؛

" سه نفر بودند ؛
چاقو کشیدند
فرار نکردم ... !
ایستادم
با مُشت گره کرده ... یکی از پشت محکم زد به کمرم !
تمام تنم خون شد !! "
راستش ... راستش دروغ گفتم
فقط
خواستم
با چشمان درشتت
زل بزنی ب شعرم...همین
دیدگاه ها (۱)

ما هیچوقت همو ندیده بودیمیعنی فقط چندتا عکس از هم دیده بودیم...

مرد ثروتمندی نیستم!سوار هیچ اسب سفیدی نشده ام! و خیلی ها در ...

بغ کرده نشسته بود گوشه ی اتاقشو ,موهای بلندشو ریخته بود رو ص...

ته داشبرد یک تاکسیاسکناسی بی گوشه ام که از چشم تمام مسافرها ...

My professor Part:25هیزل:آقا!!... آقا تروخدا دنده عقب بگیر!!...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 45・⁠]⁠ᕗرفتم نزدیکش نشستم.   ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط