نمیدانستم

نمیدانستم
قدم زدن هایمان
روزے
تمام داشته زندگےام مےشود ...
دیدگاه ها (۱)

وقتےچشمام پر اشکه وقتے قلبم بےقرارهوقتےپابه پاےابرا چشم من ب...

بیچاره دلمبا دیدنت باز هم لرزیدنمےدانست تو همان بےوفاےدیروزے...

فقط دلم براے خودم تنگ شده دلم برای خودی که بی دغده ینبودنت گ...

در خاطرےکه ” تویــے” دیگران فراموشند ،بگذار در گوشت بگویم” م...

قدم‌هایمان را یکی کنیم؛ برای وداعی که رنگ وفاداری دارد.#باید...

دل‌هایمان راهی کربلاست…اگر قدم‌هایمان به نجف و کربلا نرسید، ...

سکوت، سهم ما نیست؛ وقتی وقت برخاستن باشد، قدم‌هایمان پاسخ خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط