پارت
پارت ۳۵
ویو آقای مین(بابای یونگی)
وقتی داشتیم عمارت رو میگشتیم رد خون پیدا کردیم عجیبه چون هر کی بخواد کسی رو زخمی کنه یا بکشه حتما رد خون رو پاک میکنه برای همین داشتم کم کم به یه چیزایی شک میکردم
داشتیم رد خون رو دنبال میکردیم که رسیدیم به دستشویی رفتیم داخل جای بزرگی بود یونگی رفته بود ببینه خون تا کجا ادامه داره و نامجون هم داشت بقیه ی جاها رو نگا میکرد
چند دقیقه گذشته بود که صدای افتادن چیزی اومد رفتیم نگا کنیم که دیدم یونگی جلوی در یکی از دستشویی ها افتاده و داره با ترس به داخل نگاه میکنه
اقای مین: یونگی چی شده
یونگی:ای..اینجا
رفتم نگاه کنم ببینم چی دیده که با چیزی که دیدم یقین پیدا کردم که این زن یه دیوونه تمام اعیاره داخل دستشویی چندین جسد بود که مطمئن بودم چند تاشون زمان زیادیه که اینجان ولی چند تاشون تازه بود
نامجون هم اومده بود پیشمون
نامی:این زن.. روانیه
یونگی:مع...معلومه
نامجون دست یونگی رو گرفت و بلندش کرد
اقای مین:بهتره بریم جاهای دیگه رو بگردیم معلوم نیست تهیونگ تا کی بتونه حواسش رو پرت کنه
نامی و یونگی: باشه
از دستشویی اومدیم بیرون که بریم جاهای دیگه رو بگردیم که دیدم اون چند نفری که با خودم اوردم دارن میان طرفم
اقای مین:چیزی پیدا نکردین
اونا:نه
دیدم یکی از اونا نیست
اقای مین:پس..... کجاست
دور رو برشون رو نگاه کردن ولی پیداش نکردیم
که دیدم یکی پشت ستون وایساده و یکچی دستشه واسا ببینم اون اسلحه است!
اقای مین:مراقب باشین(داد)
که یهو شروع کردن به تیر اندازی
رفتم پیش یه ستون قایم شدم و بقیه هم جاهای دیگه پناه گرفتن ما هم شروع کردیم به تیر اندازی که یهو..........
ویو آقای مین(بابای یونگی)
وقتی داشتیم عمارت رو میگشتیم رد خون پیدا کردیم عجیبه چون هر کی بخواد کسی رو زخمی کنه یا بکشه حتما رد خون رو پاک میکنه برای همین داشتم کم کم به یه چیزایی شک میکردم
داشتیم رد خون رو دنبال میکردیم که رسیدیم به دستشویی رفتیم داخل جای بزرگی بود یونگی رفته بود ببینه خون تا کجا ادامه داره و نامجون هم داشت بقیه ی جاها رو نگا میکرد
چند دقیقه گذشته بود که صدای افتادن چیزی اومد رفتیم نگا کنیم که دیدم یونگی جلوی در یکی از دستشویی ها افتاده و داره با ترس به داخل نگاه میکنه
اقای مین: یونگی چی شده
یونگی:ای..اینجا
رفتم نگاه کنم ببینم چی دیده که با چیزی که دیدم یقین پیدا کردم که این زن یه دیوونه تمام اعیاره داخل دستشویی چندین جسد بود که مطمئن بودم چند تاشون زمان زیادیه که اینجان ولی چند تاشون تازه بود
نامجون هم اومده بود پیشمون
نامی:این زن.. روانیه
یونگی:مع...معلومه
نامجون دست یونگی رو گرفت و بلندش کرد
اقای مین:بهتره بریم جاهای دیگه رو بگردیم معلوم نیست تهیونگ تا کی بتونه حواسش رو پرت کنه
نامی و یونگی: باشه
از دستشویی اومدیم بیرون که بریم جاهای دیگه رو بگردیم که دیدم اون چند نفری که با خودم اوردم دارن میان طرفم
اقای مین:چیزی پیدا نکردین
اونا:نه
دیدم یکی از اونا نیست
اقای مین:پس..... کجاست
دور رو برشون رو نگاه کردن ولی پیداش نکردیم
که دیدم یکی پشت ستون وایساده و یکچی دستشه واسا ببینم اون اسلحه است!
اقای مین:مراقب باشین(داد)
که یهو شروع کردن به تیر اندازی
رفتم پیش یه ستون قایم شدم و بقیه هم جاهای دیگه پناه گرفتن ما هم شروع کردیم به تیر اندازی که یهو..........
- ۱.۳k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط