اسم رمان: دختری که قرار نبود قوی بشه

اسم رمان: دختری که قرار نبود قوی بشه

( پارت شانزدهم )

( ویو آوا )

وقتی جنکوک اینو گفت لیا نگاه بدی بهم کرد فکر کنم بدبخت شدم

بعد از خوردن شام همگی بلند شدن و ما دخترا رفتیم حیاط و رفتیم طرف یکی از میز ها نشستیم

آزیتا: بچه ها بهتره فردا بریم یه آب تنی بکنم

بیتا: من که موافقم

آوا : منم هستم

لیا: ...........

آزیتا: لیا؟

لیا:...

بیتا: احمق کری

لیا:.......

آزیتا : لیااااااا ( جیغ )

لیا: هیم

بیتا: آقای پرفسر به چی فکر میکنی

لیا: هیچی ( آروم )

بیتا: خوبی

لیا: آوا بلند شو کاریت دارم

آوا: خوب اینجا بگو

لیا: بلند شو( داد)

آوا بدون هیچ حرفی از روی صندلی بلند شد و با لیا به یه گوشه ای رفتن

( ویو لیا)

واقعا نمیدونم چه جوری باهاش حرف بزنم نصیحت کردنو بلد نیستم اما این کاری که کرده هرکی جا من بود بد جور میزدش


لیا: چه گوهی خوردی

آوا: معلوم هست تو چته

لیا : جواب منو بده کجا رفته بودی

آوا: تو کی هستی که من بخوام جواب پس بدم

لیا: خفه شو جوابم و بده

آوا: چرا این جوری حرف میزنی مگه آدم کشتم

لیا: کجا رفته بودی

آوا: کتابخونه

لیا: یادته جنکوک سره سفره چی گفت

آوا: آره ولی من از هیچی خبر ندارم

لیا: چه جوری سیرت کرد( جدی و عصبانی)

آوا: از چی حرف میزنی

لیا: خوب میدونی که دارم چی میگم پس درست جوابم و بده
جنکوک چه غلطی کر باهات

آوا: هیچ کاری

( ویو بیتا )

بیتا: به نظرت چی شده

آزیتا : نمیدونم

بیتا: لیا خیلی عصبانی بود

آزیتا : آره

بیتا : چی شده ؟

آزیتا : نمیدونم

بیتا: پس لیا برا چی عصبانی هست

آزیتا : نمیدونم

بیتا: آوا کاری کرده؟

آزیتا: نمیدونم

بیتا: تو چی میدونی آخه

آزیتا: میگم بیا بریم نزدیکتر تا بفهمیم چی شده

بیتا: آره فکر خوبیه بریم

رفتیم پشت درخت غایم شدیم تا بفهمیم قضیه چیه



( ویو لیا )

به آوا هرچی گفتم جوابم و نمی داد دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم محکم زدم تو گوشش که افتاد زمین

لیا: مثل آدم جوابم و بده

آوا: برا چی میزنی( بغض)

لیا : چون دلم میخواد
اینو گفتم و دوباره محکم با پام زدم به شکمش

آوا: آی ترو خدا نزن ( گریه )

لیا: جنکوک چه غلطی کرد باهات

آوا : لب.. ب..م..و بو..س کرد

از این که یه پسره ۲۰ ساله بیاد با یه دختر ۱۳ ساله این کارو بکنه خیلی زشته
و همون جا به جون آوا افتادم تا جایی که تو نستم زدمش بیتا با آزیتا از پشت درخت اومدن بیرون
و سعی میکردن منو از آوا جدا کنن
اما من باز به آوا میزدم

( ویو بیتا )

بعد از چند دقیقه دیدیم صدای دعوا میاد از پشت درخت بیرون رفتیم و دیدیم لیا داره آوا رو بد میزنه به اون این چیزی بگم سریع طرفش رفتیم و اونا رو از هم جدا کردیم
دیدگاه ها (۱)

part 2

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

بابابزرگ برگشت سمته لیام و گفت & : نوبت تو هم میرسه جئون لیا...

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥 part16- گریه نکن عشقم+چرا فکر کردی دوستت ندارم😭😭...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

" ویو لیا " احساس کردم یه نفر داره بیدارم میکنهیه چشمم رو نی...

P10 .MY GOOD MISTAKE.

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط