برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏‎های روانی رفتیم.

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏‎های روانی رفتیم.

بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک

ماشین دست به یقه بودند.


چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند

و بستگان همدیگر را مورد لطف

قرار می‏دارند

وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام

و پردرخت. بیماران روی نیمکت‎‏ها نشسته بودند

و با ملاقات کنندگان گفت‏‎وگو می‏‎کردند.

بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت:

من می‏‎روم روی نیمکت دیگری می‏‎نشینم که شما

راحت‏‎تر بتوانید صحبت کنید.


پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود. بیماری پروانه را

نگاه می‏کرد

و نگران بود که زیر پا له شود.


آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش

گذاشت تا پروازکندو برود.

ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی

این‏‎ور دیوار است یا آن‏‎ور دیوار.
دیدگاه ها (۱)

خوشمل شدم؟!!!

آخییییش!!

ساده که میشویهمه چیز خوب میشهخودتغمتمشکلتغصه اتهوای شهرتآدمه...

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏‎های روانی رفتیم. بی...

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏‎های روانی رفتیم. بیرو...

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان‏‎های روانی رفتیم. بی...

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم . بیرون ...

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیمبیرون بیم...

براستی کدام یک

براي ملاقات شخصي به يكي از بيمارستانهاي رواني رفتيم .بيرون ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط