از حاتم پرسیدند بخشنده تر از خود دیده ای. گفت آری مردی که
از حاتم پرسیدند بخشنده تر از خود دیده ای. گفت آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود. یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم. صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد. گفتند تو چه کردی. گفت پانصد گوسفند به او هدیه دادم. گفتند پس تو بخشنده تری. گفت نه چون او هر چه داشت به من داد اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم
*********
عابدی را گفتند :
خداوند را چگونه میبینی...؟!
پاسخ داد:
اینگونه که همیشه میتواند
مچم را بگیرد ...
اما همیشه دستم را میگیرد..
*********
عابدی را گفتند :
خداوند را چگونه میبینی...؟!
پاسخ داد:
اینگونه که همیشه میتواند
مچم را بگیرد ...
اما همیشه دستم را میگیرد..
- ۹۶۹
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط