part 14

part 14
ویو نویسنده:
هانا به سمت ا.ت میره که کلی پتو دورشه و روی تخت خوابیده.‌‌‌....
هانا: ا.تتت، چیشده!؟ چرا انقدر پتو دورته!؟ چرا انقدر تب داری!!؟( نگران)
ته: اون یونای عوضی روش آب سرد خالی کرد( عصبی)
هانا: یونا!؟ اون دیگه کیه!؟
ا.ت: یکی از همکلاسی هامه، دوست دختر تهیونگه!
ته: اون دوست دختر من نیست!!
ویو نویسنده:
یونا که خیلی وقت بود بعد از هانا وارد اتاق شده بود و کسی متوجهش نشده بود تمام حرف های تهیونگ رو شنید..‌..
ویو یونا:
باورم نمیشه که تهیونگ منو دوست دختر خودش نمیدونه! فقط چون روی ا.ت آب سرد ریختم!؟ من فقط حسودی کرده بودم همین!( توی دلش میگه)
یونا (بغض): تهیونگ.....من...من واقعا قصد بدی نداشتم....من..من فقط حسودیم میشد که تو نزدیک این دختره ای...( آره جون عمت تو توی همه ی فیک ها با ا.ت بدبخت مشکل داری🙄🙄)
اشک های یونا روی صورتش جاری میشد و با ناباوری به تهیونگ نگاه میکرد که بخاطر یک دختر دیگه بهش توهین کرد و اون رو دوست دختر خودش نمیبینه...
ته: یونا!! تو اینجا چیکار میکنی!؟( عصبی)
یونا: فقط اومده بودم که از ا.ت عذر خواهی کنم ولی با چیزی که شنیدم سوپرایز شدم!...( اشک و بغض)
ته: درست شنیدی! تو دوست دختر من نیستی !! تو فقط یک هرزه هستی که بخاطر پول با من هستی!! فکر کردی آمارت رو ندارم که با پسرای پولدار دیگه ای هم توی رابطه ای و میخوای پولاشون رو بالا بکشی!!( عصبی)
یونا: درسته! من میخواستم این کار رو بکنم ولی عاشقت شدم!( اشک)
ویو نویسنده:
هانا و ا.ت با دهانی باز به صحنه روبه روشون خیره شده بودن و دعوای تهیونگ با یونا رو نگاه میکردن و بیشتر از قبل شوکه میشدن....!
دیدگاه ها (۱۴)

اینم گالریم، خیلی دقت نکنید🤌🏻🤣

اینم چتم با دوتا از دوست های صمیمیم🤌🏻🤣

اینهمه جرعت از کجام میاد نمیدونم🤣🤣

دختراااااااا پستم رفته اکسپلورررررر😍😍😍 مرسی از حمایت هاتوننن...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟤از زبان تهیونگ :حس کردم داره تکون میخ...

معرفی فیک اسم: خوناشام خشن منکاپل ها: ا/ت و جونگ کوک ، هانا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط