آبنبات تلخ
آبنبات تلخ :)
از جونگکوک......
Yuna.....
p.1
" خب چرا؟"
"یعنی واضح نی؟ من عاشقتم دوست ندارم با کسی حتی بخندی خنده هاتم ماله منه باش؟"
قدمی جلو آمد و دستای دخترکش را گرفت و توی چشمانش نگاه کرد ا.ت قلبش لرزید ولی نخواست نشان بدهد غرورش را حفظ کرد و دستانش را از میان دست های جونگکوک به بیرون کشید
"اگه اینجوریه منم دوست دارم ولی تعیین تکلیف نمیکنم با کیا دوست نباشی"
جونگکوک بدون لحظه ای درنگ لب زد
" خب باشه هرکیو می خوای بگو قول میدم حتی نگاشم نکنم"
ا.ت خنده ای کرد و نگاهی به چشمانی که هروقت نگاهی به آن می انداخت در آن غرق میشد کرد ولی.....ولی این بار فرق داشت این اتفاق نیفتاد شاید برای خستگی یا هرچیز کوچکی ولی ا.ت کسی نبود که کوتاه بیاید
"دیگه داری میری رو مخم"
جونگکوک به گوش های خودش شک کرد درست شنیده است؟ این کلمات از دهان معشوقه ای که از کلمات عاشقتم و.... استفاده میشد بیرون آمد؟
طولی نکشید که چهره مظلومش را چهره جدی و سرد گرفت دقیقا قبل از اینکه با ا.ت آشنا بشود نه..حتی از آن هم سردتر بود جونگکوک دهانش را باز کرد که چیزی بگویید ولی نتوانست با زبان خودش بازی کند انگار قدرت حرف زدن را نداشت البته شاید هم برای این بود این بود که فکر میکرد چیزی نگویید که پشیمان شود سپس نگاهش را از چشمان ا.ت به زمین انداخت و دستی به موهایش کشید و به سمت اتاق قدم برداشت و در را محکم کوبید .........
ادامه دارد°•°
----------------------------------------------
میشه حمایت کنی؟
اصن باورم نمیشه حتی دیده های پست هامم از ۵۰ تا کمتره البته شایدم برا اینه که تازه این پیجمو باز کردم ولی در این حد کم؟
ازتون خواهش میکنم یکم حمایت کنین
از جونگکوک......
Yuna.....
p.1
" خب چرا؟"
"یعنی واضح نی؟ من عاشقتم دوست ندارم با کسی حتی بخندی خنده هاتم ماله منه باش؟"
قدمی جلو آمد و دستای دخترکش را گرفت و توی چشمانش نگاه کرد ا.ت قلبش لرزید ولی نخواست نشان بدهد غرورش را حفظ کرد و دستانش را از میان دست های جونگکوک به بیرون کشید
"اگه اینجوریه منم دوست دارم ولی تعیین تکلیف نمیکنم با کیا دوست نباشی"
جونگکوک بدون لحظه ای درنگ لب زد
" خب باشه هرکیو می خوای بگو قول میدم حتی نگاشم نکنم"
ا.ت خنده ای کرد و نگاهی به چشمانی که هروقت نگاهی به آن می انداخت در آن غرق میشد کرد ولی.....ولی این بار فرق داشت این اتفاق نیفتاد شاید برای خستگی یا هرچیز کوچکی ولی ا.ت کسی نبود که کوتاه بیاید
"دیگه داری میری رو مخم"
جونگکوک به گوش های خودش شک کرد درست شنیده است؟ این کلمات از دهان معشوقه ای که از کلمات عاشقتم و.... استفاده میشد بیرون آمد؟
طولی نکشید که چهره مظلومش را چهره جدی و سرد گرفت دقیقا قبل از اینکه با ا.ت آشنا بشود نه..حتی از آن هم سردتر بود جونگکوک دهانش را باز کرد که چیزی بگویید ولی نتوانست با زبان خودش بازی کند انگار قدرت حرف زدن را نداشت البته شاید هم برای این بود این بود که فکر میکرد چیزی نگویید که پشیمان شود سپس نگاهش را از چشمان ا.ت به زمین انداخت و دستی به موهایش کشید و به سمت اتاق قدم برداشت و در را محکم کوبید .........
ادامه دارد°•°
----------------------------------------------
میشه حمایت کنی؟
اصن باورم نمیشه حتی دیده های پست هامم از ۵۰ تا کمتره البته شایدم برا اینه که تازه این پیجمو باز کردم ولی در این حد کم؟
ازتون خواهش میکنم یکم حمایت کنین
- ۱۱.۸k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط