باران که می­ آید،

باران که می­ آید،
تا بجنبی،
آب پاکی می­ریزد روی تقدیرت.

سر برمی­گردانی،
می­بینی عشق دارد از آن دورها سلانه­سلانه با همه بار و بندیلش می­آید تا سرک بکشد لابلای زندگیت.

چشم به هم بزنی،
هوایی­ات می­کند،
انگار نه انگار خواستی از روزگار محوش کنی،
تبعیدش کردی ناکجا­آباد.

اما درست اولین قطره که ببارد،
برمی­گردد،
عین بختک خودش را می­اندازد روی روزهایت.

دل هم سنگ­ رو­یخ­ت می­کند.
دوباره عاشق می­شوی.
زیر باران می­رقصی،
می­رقصی،
می­رقصی.

باران که می­آید،
دل دیگر سر به راه نیست...
دیدگاه ها (۳)

زیر باران، زن فرو می‌ریزد‌‌.‌.‌. نه فقط از خیس شدن، بلکه از ...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط