به قدر کافی، زن نبودم

به قدر کافی، زن نبودم
تا دامن چین دار
و کفش های پاشنه بلند بپوشم!
و تق تق
با سر وصدا
وارد زندگی ات شوم!
کفش های کتانی ام را پوشیدم
کوله پشتی ام را که از بغض هایم پر شده بود
برداشتم و
آرام و بی صدا از زندگی ات بیرون رفتم!
دیدگاه ها (۴)

ووویی چقد جیگرن اینا جووون چه مثلثی مثلث عشق

رامینمون عشقه

یاعلــــے

فقط یک روز خدایا اول امیدمون به تو بعد بچه ها

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳ خدمه همانطور که با حوصله گره مو...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹¹﴿ویو ات﴾وقتی چشم‌هایم را باز کردم، همه...

یک ماه بعد...عمارت از همیشه باشکوه‌تر شده بود.همه‌جا با گل‌ه...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲6صبح روز بعد، ساعت ۸:۱۵.تهیونگ ا...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

......//برده ی زیبا//......

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۵ صدای جیغی گوش خراش از طبقه بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط