ناخدای قایق عشق بودم دربحر تو موج عشقت گرچه سنگین قایق من

ناخدای قایق عشق بودم دربحر تو موج عشقت گرچه سنگین قایق من با محبت میخزید یاد دارم یاد دارم شب طوفانی دریای عشق در میان موج اشک و اه عشق قایق من شد از اب دو چشم ناگهان بادی وزید و بادبان قایق شکست با خود گفتم: قایق بی بادبان و پر از اب و ناخدای ناشکیب و این همه دزدان دریایی عشق کی توان در برد جان از تلاطمهای عشق چشم ها راه از اب دیده شستم ناگهان فانوس دریایی عشق روشن زیبا به من گفت دل به بادبان و بحر آرام و بی رقیب هرگز مبند ناخدا گر عاشقی پا
دیدگاه ها (۲)

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست!در این ساحل که من افتاده ا...

امروز ۷آذر روزه نیروی دریـــــــای را به همه ی دریـــــــا د...

به دریـــــــــــا میزنم امشب دل طـــــــــــوفــــــــــانی...

اواز من در دریاست دریا اغاز دنیاست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط