امشب ...

امشب ...
درهمین لحظه ..
همین شب اردیبهشتی..
خیلی ها کنار پنجره نشسته اند و به صدای باران گوش می سپارند خیلی ها بوی باران را استشمام می کنند
خیلی ها باران را دوست دارند
کاش امشب هیچ کس هیچ کس حسرت کنار پنجره ایستادن را نداشته باشد روی تخت هیچ بیمارستانی هیچ مریضی دلش نگیرد
این همه کنار باران به رابطه های بی سرو ته فکر کردیم و به هیچ کجا نرسیدیم
امشب چند دقیقه اش را برای همه ی مریض ها دعا کنیم
حالا،همین لحظه که صدای پای خدا گوش همه ی مارا نوازش می کند ....
دیدگاه ها (۱۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هوا بارونی بود و صدای بارون ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۱بارون شدیدی می‌بارید.لو...

جاده بی راهه

درخواستی

🍷 شراب قرمزپارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشهرینا کنار پنجره ایستاد...

سناریو

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p33درست جلوی همون دیواری که نینا پشتش پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط