آخر این همه خواستنِ من و نخواستنِ تو کار میدهد دستمان...

آخر این همه خواستنِ من و نخواستنِ تو کار میدهد دستمان...
نه که از دوست داشتنت دست بکشم،
یا از آرزو کردنت دست بردارم ،نه
ولی این قلب تکه تکه شده،
این اشک های هر شبه،
این حالِ بد که تو خوبش نمیکنی،
این غروری که دیگر هیچ چیز باقی نگذاشته ای از آن،
یک روز خسته ام میکند...
یک جوری خسته ام میکند که؛
قلبی که برای تو میزند را
غروری که برای تو له شد را
اشک هایی که برای تو ریخته شد را
و حال هایی که بخاطر تو بد شد را
برمیدارم و میروم،
کجایش را نمیدانم
ولی یک روز جوری خسته میشوم که دیگر از پسِ ماندن کنارت بر نمیایم...
پس فکری بردار تا دیر نشده ...
دیدگاه ها (۱)

همه ادمای زندگیتون قابل جایگزینی نیستنحواستون باشه کیو میرنج...

به سخت ترین کارِ دنیا مشغولم ..دوست داشتنِ تویی که مرا یادت ...

حالِ ما بعد ترها خیلی خوب می شودشاید ده و بیست و ...سالِ دیگ...

می توانی از دوست داشتنم برگردی؟!دوست داشتن که خیابان نیستتا...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

هر روز مغزم و خاطراتمون با هم کلنجار میرن که بهت تکست بدم ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط