شدم یه آدم سر سخت که روحش درد میکنه

شدم یه آدم سر سخت که روحش درد میکنه
شدم آدمی که زندگی دیگه براش معنایی نداره
از همه چی سیره حتی خودش!
از وقتی رفتی شدم یه آدم دپرس
تو رفتی همه زندگیم با تو به درک رفت...
شاید حتی اسمم دیگه یادت نباشه ...
اما من ساده هنوز منتظرم که برگردی...
کاش این همه بی منطق عاشقت نبودم
گریه هام باز شروع شد
آخه تو که قرار بود بری چرا اومدی اصن؟
چرا انقد دلمو بازی دادی؟
چرا انقد وابستم کردی لعنتی!
تیغُ بر میدارم میکشم رو رگم...
به یاد اون روزاکه صدات آرومم میکرد اما الآن سوزش دستمو خون روشه که آرومم میکنه :)
دیدگاه ها (۵)

خانۀ دوست کجاست .... ؟خانۀ دوست همین نزدیکی است پشت یک تپۀ س...

تابستان تمام میشود،سبزیِ درختان سر می آیدو سوزِ زمستانی جایش...

غمخوارمن!به خانه غمهاخوش امدیبامن به جمع مردم تنها خوش آمدیب...

سطحِ توقعتان را نسبت به آدمهای اطرافتان،بچسبانید کفِ زمین!کن...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

Porsche

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط