نفرت در برابر عشقی که بهت دارم

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}
پارت 32

جونگکوک : تهیونگ تمومش کن
تهیونگ : توی این دو سال بارها ازت پرسیدم که چرا دنبال اون‌ دوختری
که خودت غرورش شکسته میگردی اما تو هر دفه نخواستی جوابمو بدی و حرفو عوض کردی الان دیگه نمیتونی فرار کنی
اون قرار توی همین شرکت کار کنه و هر روز جلوی چشمات باشه براز ببینم اون وقتم میتونی انکارش کنی
جونگکوک بدون هیچ حرفی به حرفای تهیونگ گوش میداد جوری توی افکارش غرق بود که حتا متوجه رفتن تهیونگ نشد
چرا نمیخواست عشقی که به اون دوختر داشت رو قبول کنه
{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}

ا،ت از شرکت خارج شد و به کافه که قبلا توش کار می‌کرد نگاه کرد
اصلا عوض نشده بود وارد کافه شد و به سمت میزی که سوزونهوا روش نشست بود رفت و با لبخند روبه روش نشست
ا،ت : خیلی منتظرت گذاشتم
سوزونهوا : نه منم الان اومدم انگار خیلی خوشحالی
ا،ت : آره خیلی خوشحالم باید بودی چهرش رو می‌دیدی
از تعجب نزدیک بو چشماش از کاسه بزنه بیرون
سوزونهوا نگاهش رو به زمين دوخت و کمی در فکر فرو رفت و انگار که چیزی یادش آومده به باشه زود نگاهش‌ رو از زمین گرفت و به ا،ت داد
سوزونهوا : تو مطمئنی که هیچ‌ حسی بهش نداری
ا،ت خنده که روی لبش‌ بود محو شد و‌ با اخم گفت
ا،ت : این دیگه از کجا آمده
سوزونهوا : تو هنوز عاشقشی همه این کارای برای این بود که بهش بفهمونی که تو از اون دوخترا نیستی یا از این عصبانی‌ بودی که اون دوست نداشت
ا،ت از حرفای سوزونهوا عصبانی شد و با داد گفت
ا،ت : همچین چیزی نیست فهميدی نتها حسی که من به اون آدم دارم نفرته نه چیزه دیگه ای
سوزونهوا : من تورو بيشتر از خودت میشناسم چرا خودتو گول میزنی
ا،ت : اگه بخواهی به این بهس ادامه بدی میرم
سوزونهوا نفس عمیقی کشید و گفت
سوزونهوا : باشه اگه میخواهی خودتو گول بزنی من دیگه چیزی نمیگم
فقد میخواستم به انوان دوستت بهت یادآوری کنم
ا،ت : باشه دیگه در مورد حرف نزنیم
سوزونهوا : باشه بگو ببینم توی این دوسال چیکار کردی
ا،ت : هیچی فقد کار همین تو چیکار کردی اصلا بهم چیزی نگفتی
سوزونهوا : خوب چی بگم تو که رفتی منم درسم رو تموم کردم و الان یه معلم مهدکودک هستم حقوقش خیلی خوبه و مستقل شدم برای خودم یه آپارتمان خریدم همین
ا،ت : خیلی برات خوشحالم که درس تو تموم کردی خیلی ببخشید که رفتم و نتونستم توی اون شرایط سخت کنارت باشم
سوزونهوا با لبخند گفت
سوزونهوا : بیخیال دوختر تو یه نگاهی به خودت بنداز الان رئیس یه شرکت بزرگی و شریک شرکت جئون راستش این عالیه توی اين مدت با کسی رابطه نداشتی...........ادامه دارد
دیدگاه ها (۷)

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 33سوزونهوا : بیخیال ...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 34ا،ت : منم خیلی خوش...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 31بعد از گفتن این حر...

سلام این پست برای اونایی که میگن قلط املائی دارم من قبلآ بخا...

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

love Between the Tides²⁴تهیونگم: خوش گذشتتهیونگ: آره خیلی خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط