پارت ۲

پارت ۲
♧ددی من♧
خواستم بزنمش ولی نمیدونم چرا دلم نیومد با عربده ای بلند گفتم همتون گمشین برین سر کارتون اینو که گفتم انگار که دختره ترسید وقتی. همه رفتن اون همینجوری با چهره ای ترسیده مونده بود و اجوما اومد و بهش گفت که لنا بریم و دستشو گرفت و برد
پس اسمش لنا عه رفتم توی اتاقم و وارد حموم شدم تا ریلکس کنم

ویو لنا
وارد آشپزخونه شدم و هنوز هم از ارباب میترسیدم
اجوما.لنا بدو برو این قهوه رو ببر اتاق ارباب
لنا.اجوما میشه بدی به یکی دیگه
اجوما.نه نمیشه برو برو
قهوه رو برداشتم و بردم توی اتاقش یک بار در زدم صدایی نشنیدم دوبار در زدم باز هم صدایی نیومد و تصمیم گرفتم برم داخل وارد اتاق شدم و محد زیبایی اتاقش شدم خیلی قشنگ بود تم مشکی داشت (میزارمش) و دو برابر اتاق من بود قهوه رو گذاشتم روی میزش و داشتم اتاق رو نگاه میکردم که یهو در حموم باز شد و تهیونگ با یه حوله که دور کمرش بود اومد بیرون و وقتی دیدمش اول تعجب کردم بعدشم سریع برگشتم و گفتم
لنا.ارباب ب ب ببخشید الا میرم
خواستم برم نزدیک در شدم خواستم در رو باز کنم که یهو اومد پشم و در رو بست یه لحضه از ترس قلبم وایساد برگشتم و دیدم خیلی بهم نزدیک شده همونجوری با تعجب و ترس نگاهش میکردم و اون با چشمایی خمار و رفتم عقب تر که چسبیدم به دیوار و اونم نزدیم شد سرشو خم کرد جوری که اگه یکم دیگه نزدیک میشد لبامون به هم میخورد
ته.چه گهی میخوردی اینجا ،خمار،
لنا.اومدم قهوتون رو بزارم ،ترس،
تهیونگ نزدیک گوشش شد و بوسه کوتاه زیر گوشش گذاشت لنا هم که خیلی رو گوشش حساس بود بدنش مور مور شد
ته.گمشو بیرون ،خمار،
لنا سری از اتاق اومد بیرون
ته ویو
نمیدونم چمه ولی در برابر این دختر نمیتونم خودمو کنترل کنم
اون شب خیلی عادی گذشت و همه خوابیدن
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱♧ددی من♧لنا ویو امروز شنبه اس دیشب از خانم و آقای کیم ...

مشخصات افراد رمان ♧ددی من♧ لنا = دختری زیبا با موهای بلند و ...

#اونـ_مالـ_منهـpart 3 کوک: خیلی خسته بودم اومدم تو اتاقم و ر...

فیک عشق دو مافیا پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط