شوهره میاد خونه به زنش میگه:

شوهره میاد خونه به زنش میگه:

من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون

زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم ریخته است

ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست

شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره

زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟

شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره
دیدگاه ها (۱)

🦕 : به گفته ی استی هایی که امروز توی کنسرت حضور داشتن به خاط...

سه تایی با هم از اتاق اومدیم بیرون. تهیونگ همون‌طور که سورا ...

Forced MarriagePart 47چند روز دیگه هم گذشتزندگی دوباره آروم ...

تک پارتی

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۱ویو راوی تهیونگ ب...

داستان های هوش مصنوعی

پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط