بازا ک بروید باز دل گل خزانش را

بازا ک بروید باز دل گل خزانش را
بازا که ببوید باز عشق جاودانش را
بازا ک بگوید باز دل درد نهانش را
بازا ک بجوید باز دل جاو مکانش را
دیدگاه ها (۲)

ان لحظه که از نیاز انسان دارد ن کم از هوای حیوانیک دانه ی گ...

عجب صبری خدا دارداگر من جای او بودم همان یک لحظه ک اول ظلم ر...

ب دلم افتاده امشب ک ب یاد من نشستیپلک تو سنگین خواب اما چشما...

اکواریومم

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

مگذار دل از غصه پریشان شود ای عشقکاشانه ام از هجر تو ویران ش...

‌‌قلمـت را بردار بنویس از همـه خوبے ها زندگــے، عشـق، امیــد...

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

قصه تلخ از عشق

نزدیک پاییز است

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط