پارت 11

پارت 11

رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀


که لیسا گفت:

لیسا: اه اقای هوانگ هیونجین ات رو خفه کردی گناه داره

لیسا که اینطوری گفت هیون محکم تر بغلش کرد و یک تک خنده زد گفت:

هیونجین: مال منه هرکار دوست دارم باهاش میکنم خانم لیسا مانوبال

لیسا: اوففف رو مخ

ات : اوف بخوابید دیگه میرم پیش فیلیکسا

هیونجین: چی گفتی من گفتم تو فقط مال منی جوجو ی من( با قلقلک دادن ات و خنده شیطونی)

ات: ( خنده) ا ا باشه هیون اوفف نکن ( خنده)

هیونجین: باش جوجوم( ولش کرد )

و ات گردن هیون رو به خودش نزدیک کرد و گفت:

ات: تو هم فقط شوشوی منی

تا هیون میخواست حرفی بزنه ات دماغ لبشو بوسه کوتاهی زد که هیون هم دوباره ات رو شروع کرد بوس کردند و بعد از دو دقیقه بوی شدند نفس کم اوردن و هیون برگشت و ات رو محکم تو بغلش گرفت و از پشت گردنشو بوسید و گفت:

هیونجین: ملکه قلبم بخواب که فردا مدرسه داریم

لیسا: به خدا اخر از دست شما دوتا بالا میارم

(هیون و ات خندیدند و خوابیدند )

ویو صبح:

لیسا رفته بود خونش و ات و هیون تو بغل هم بودند که هیون پاسد و ساعت و چک کرد دید ساعت 6 صبحه و ات رو باکلی ناز کشیدن و بوسیدن بیدار کرد و رفتند صبحانه خوردند و الان میخوان برن مدرسه.

ویو ات و هیون تو راه مدرسه:

ات: اوف کی میرسیم ببین از اتوبوس هم جا موندیم

هیونجین: عشقم انقدر غر نزن الان میرسیم

ات: باش

دیگه حرفی بینشون رد و بدل نشد و رسیدن مدرسه


ویو ات و هیون داخل مدرسه :

تا از در مدرسه وارد شدند هیون دست ات رو گرفت و تا اینکه ات میخواست بکشه دستشو بیرون یکی از دخترای قلدر مدرسه( روزا)اومد کنار هیون و دستش رو دور بازو هیون حلقه کرد و با حرص جوش به ات گفت:

روزا: تو کی هستی که به هیون من نزدیک میشی ها دختره ی کوتوله ی زشت ..

تا میخواست یک فحش دیگه بده هیونجین دستشو محکم از دور حلقه بازوش کشید بیرون با حالت عصبی گفت: دختره ی دوهزاری تو کی هستی که به خودت اجازه بدی بهم بگی هیون من من فقط هیون ات هستم و از همین الان بگم من دوست پسر اتم دست روش دراز منی یا بی احترامی بهش کنی من میدونم باتو
و چش غره رفت و لز اون نگاه های ترسناک کرد و رفت و روزا که تعجب کرده بود پولیس کشید رفت سمت کلاسش


پایان پارت

لایک یادت نره زیبا✨🎀
دیدگاه ها (۰)

بله صد درصد🙂‍↔️🩷🛐

پارت 10 رمان 💋عشق مدرسه ای💋ات: اه بی ادب بیا بدو هیونجین: ک...

پارت 13رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

.پارت 23 ویو ات و هیون داخل مدرسه: ات: اخیش بلاخره رسیدیم مد...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط