《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت پایانی ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩


سول غرق در خواب ناز بود و آرامش عمیقی که حالا توی عمارت جئون ریشه کرده بود اجازه می‌داد
اونا برای چند ساعت هم که شده فقط برای همدیگه باشن
اون شب وقتی در اتاق خواب بزرگشون بسته شد نیویورک و سئول و تمام اون سه سال لعنتی تنهایی پشت در جا موند
توی اون اتاق فقط صدای نفس‌های تند و زمزمه‌های عاشقانه‌ای بود که بین بوسه‌های داغ و پرحرارت گم می‌شد جونگکوک جوری عشق زندگیش رو توی آغوش گرفته بود
که انگار می‌خواست تمام بندبند وجود اون زن رو دوباره کشف کنه و دختر با هر لمس دست‌های قوی مرد زندگیش حس می‌کرد که بالاخره بعد از یه طوفان طولانی به ساحل امنش رسیده
اون شب اولین شب آرامش نبود و قطعاً آخرینش هم نمی‌شد اونا می‌دونستن که زندگی همیشه قرار نیست
مثل یه رویای شیرین باشه می‌دونستن که ممکنه بازم روزهایی بیاد که ابرهای تیره‌ی دلخوری و سوءتفاهم بالای سرشون بچرخه اما حالا یه سلاح شکست‌ناپذیر داشتن
عشقی که از آتیش جدایی سربلند بیرون اومده بود عشقی که میان بی‌اعتمادی سکوت های سنگین و دل شکستگی‌ها زیادی بوجود اومد بود و اما حالا به ایجاد رسیده بود یه دختر دوست داشتنی شیطون داشتن که بهم قول داده بودن خوب بزرگش کنن تا مثل پدرش طعم بی مادری بی‌اعتمادی تنهایی ..و مثل مادرش بی محبتی تنهایی و درد رو نه چشه
اونا یاد گرفتن که عشق یه مقصد نیست
بلکه یه مسیر طولانیه که باید با هم قدم به قدم توی خوشی‌ها و ناخوشی‌ها طی‌ش کنن و
این نهایت خوشبختی بود که هر دو از خدا می‌خواست به خانواده گرم خانواده ای که هیچ وقت خودشون نداشتن
اما حالا میخواست این گرما محبت رو به دخترشون بدن هر اون چیزی که خودشون ازشون محروم بودن
اعتماد نکردن به کسی اشتباه نیست چون درد دیده بود اما تا زمانی که قلب آدم سیاه نباشه ...همه سکوت ها به معنای این نیست که جوابی برای دادن نداری بعضی ها برای دوست داشتن
سکوت می‌کنی بعضی ها برای احترام بعضی ها بخاطر عشق اعتماد هر سکوتی نشانه ضعف نیست و عاشق معشوق این داستان خیلی خوب اینا رو یاد گرفتن..... پایان


خوب اینم از پایان داستان همینطوری که گفتم خیلی تول کشید
موقع که شروع به نوشتن این داستان کردم اصلا فکر نمی‌کردم که به این‌جا برسه و این همه مشکل پیش بیاد اما
این داستانم تموم شد با همه تاخیر ها نقص ها که داشت امیدوارم همون قدر که من این داستانو دوستش داشتم شما هم دوست داشته باشید... و بزارید برای خودم دست بزنم 👏🏻👏🏻👏🏻 پرو نیستم فقد خیلی رو راستم 😌 😂
انیونگ تا داستان بعد 👋
دیدگاه ها (۱۶)

ادامه پارت 156ویوا که حس می‌کرد داره توی اون لذت خالص ذوب می...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 156 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پ...

اصننن اقااا برگام... اون اسکورت امنیتی که همیشه واسه اعضا می...

نقش اصلی مرد رمان=جانگ_ مان سوکاین پسره دختر کش ما به قدری خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط