ناز چشمان تو و امروز و فردا کردنت

ناز چشمان تو و امروز و فردا کردنت
می‌کشد آخر مرا این پا و آن پا کردنت

می‌پسندی بی تو بنشینم در آتش روز و شب
یا که یادت رفته با عاشق مدارا کردنت

می‌دهی دلتنگی ام را در شب مستی به باد
غنچه‌های باغ لب ‌ها را شکوفا کردنت

هر کجا باشد دلم را با تو تقسیم می‌کنم
خوش ندارم بیش از این اینجا و آنجا کردنت

گرچه رسوای توام ناچار بنشین با دلم
تا ببینی نیستم در بند رسواکردنت

چشم ‌هایم را بدست آور نگاهم را ببین
سرد مهری‌هاست حتی در تماشا کردنت
دیدگاه ها (۱)

و همان طور که دردم به خودم مربوط است،شیطنت های دلم هم به خود...

بغل واکن برای من که در گرمای آغوشت شوم از غصه ام غافلببویم گ...

بزن نی زن که بس دلگیرم امشبخدا داند ز غم می میرم امشب به جان...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁶⁰شب را به خانه‌ی ته...

ناز چشمان تو و امروز و فردا کردنتمی‌کشد آخر مرا این پا و آن ...

ناز چشمان تو و امروز و فردا کردنت می‌کشد آخر مرا این پا و آن...

ناز چشمان تو و امروز و فردا کردنت می‌کشد آخر مرا این پا و آن...

ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت می‌کشد آخر مرا این پا وآن پ...

ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت می‌کشد آخر مرا این پا وآن پ...

ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت می‌کشد آخر مرا این پا وآن پ...

ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت می‌کشد آخر مرا این پا وآن پ...

ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت می‌کشد آخر مرا این پا وآن پ...

ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت می‌کشد آخر مرا این پا وآن پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط