قلدر عاشق

« قلدر عاشق »
« پارت پانزدهم »
وقتی رفت عمارت جونکوک رو بارها صدا زد ولی صدایی از کوک نشنید به طرف اتاق کوک رفت نامه ای روی میز بود
« نامه »
( کیم ، من امگا کوچولوت رو بردم اگه میخوایش بیا به این آدرس .......... امیدوارم هرچقدر زودتر بیای چون تا یک ساعت دیگه امگات مال من میشه )
« پایان نامه »
ته یونگ با مشت های محکمی به دیوار کوبید چون خیلی عصبی بود و می‌خواست جونگ هی رو تیکه تیکه کنه
ته یونگ : هیونگ بیا بریم به این آدرس ( عصبی )
یونگی : اوکی بیا بریم
رفتن سوار ماشین شدن و به آدرسی که داشتن رسیدن ، یه خونه خرابه بود
وارد خونه شدن ولی خالی بود و کسی اونجا نبود
ته یونگ : جونگ هی کثافت گولمون زد ( عصبی سگییی )
یونگی : چی ؟یعنی چی ؟ چرا کصشعر گفت پس ( عصبیی )
« بریم پیش کوک و جونگ هی »
کوک با سر درد به هوش اومد یکم تکون خورد که وقتی به دور و برش نگاه کرد فهمید که داخل عمارت تهیونگ نیست ، به دست و پاهاش نگاه کرد بسته شده بود به صندلی
کوک : هی شماها کی هستین ( داد )
یه نفر وارد شد ( یه نکته اونا داخل یه انبار هستن )
جونگ هی : میبینم به هوش اومدی امگای من ( نیشخند )
کوک : ت..تو کی هستی ولم کن ( ترس )
جونگ هی: من ؟ اوه یادم اومد تو منو نمیشناسی ولی ددی تهیونگت می‌شناسه من رو ، من کانگ جونگ هی رییس باند مافیایی گرگ در کره شمالی هستم ، آم ولی بخاطر یه سری کار هام اومدم کره جنوبی ( پوزخند)
کوک : تو..تو چرا من رو دزدیدی ( ترس )
جونگ هی نزدیک صورت کوک شد و حرف زد
جونگ هی : چون که من می‌خوام که تو مال من باشی ، یعنی من آلفات باشم
کوک : و..ولی من خودم آلفا دارم و بهتر از تو هست ( ترس )
جونگ هی عصبی شد و لگد محکمی به شکم کوک زد و کوک با صندلی پرت شد عقب که باعث شد طناب هایی که باهاش دستاش بسته شده بود پاره بشن و کوک کامل پرت بشه به سمت دیوار و دستش زخمی بشه
جونگ هی : اون کیم عوضی هیچ گوهی نمیتونه بخوره ( نیشخند )
« بریم پیش تهیونگ و یونگی )
همینطور که داخل ماشین بودن ، یونگی سرش داخل گوشی بود و دنبال جایی که کوک بود میگشت که یهو داد زد
یونگی : پیداش کردم ( داد )
ته یونگ : چی ؟ جدی ؟ کجاست ؟
یونگی : رفته گانگنام ..... ( نمیدونم چه آدرسی بگم 😐 )
ته یونگ : اوکی بیا سریع بریم
خب ته یونگ و یونگی حرکت کردن
( بریم پیش کوک و جونگ هی )
الان دو ساعت شده بود که جونگ هی نیومده بود داخل انباری که کوک داخل بود ولی افرادش حواسشون به کوک بود
در همین هین صدای باز شدن در اومد جونگ هی بود اومد روبه روی کوک وایساد
جونگ هی : چیشد فکرات رو کردی ؟
کوک : م..من تا ابد برای تهیونگ خودمم
جونگ هی : باشه پس بهت نشون میدم
جونگ به کوک حمله ور شد و می‌خواست کوک رو ببوسه ، کوک مثل ابر داشت گریه میکرد ، همینطور که جونگ هی میخواست ببوسش یهو در با شدت باز شد
ته یونگ : جونگ کصکش می‌کشمت زندت نمیزارم ( عصبیییییی سگیییییییییییی )
یونگی : جونگ هی گوه کاری کردی باید تاوانش هم بدی ( عصبیییی )
کوک همینطور داشت گریه میکرد
جونگ هی : پس رسیدین ، فکرش هم میکردم ( نیشخند )
ته یونگ به حرف جونگ هی اهمیتی نداد و مشت محکمی داخل صورت جونگ هی خوابوند ..........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌸☘️💜✨
دیدگاه ها (۱۰)

« قلدر عاشق »« پارت چهاردهم »( اول بیاین داخل کامنت ها بعد ب...

استوری درخواستی 💜✨درخواست کوکی کوچولوم 💜✨🌸( یعنی قشنگ کوکی م...

« قلدر عاشق »« پارت یازدهم »« صبح »کوک با بدن درد بیدار شد ...

امگا کوچولو پارت دومکوک وقتی رسید خونه به گوشی ته یونگ زنگ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط