زمستان است و

زمستان است و
چشم کوچه از انتظارت سپید
پرنده ی مهاجرم
بگو با کدام برف
می نشینی
بر شاخسار تنهایی ام
دلواپس سرما نباش
اینجا از هیزم دل
آتشی برایت روشن کرده ام
دیدگاه ها (۴)

خنده قبلا بود بر هر درد بی درمان دوا بوسه شد درمانم از وقتی...

هــوای ســرد تنهـایــــی فقط یک کـوچ میخواهدمـرا از ایـــن ه...

جانِ دلم امروز بیابـمان لحظـه ای کنار مـَن ،چایِ عطـــردار م...

سرد است روزهای نبودنت، زمستان کاره‌ای نیست ...

زمستان است وچشم کوچه از انتظارت ، سپید!پرنده ی مهاجرم!بگو با...

ما مانده ‌ایم و دشواری وظیفه. ما مانده ‌ایم و راهی که مرد می...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط