Bd d
Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ¹⁰
با احساس بدن درد شدید چشمانش را باز کرد ، دیدش تار بود و چشمانش به سختی اطراف را میدید .
با طناب های محکم به صندلی بسته شده بود و روی دیوار ها وسایل شکنجه آویزان بود .
با وحشت به وسایل روی دیوار ها نگاه کرد ، قلبش به شدت می تپید و ترس تمام وجودش را گرفته بود
تمام روز هایی که پدرش او را به مافیا های دیگر میداد از جلوی چشمانش رد شد ، تمام آن شکنجه های درد ناک ، تمام آن گرسنگی ها ، تمام اون فریاد های از درد و صدای بلند خنده های مافیا های دیگه مثل برق از جلوی چشمانش گذشت
نفس نفس زد و سعی کرد کمی تکان بخورد و طناب ها را پاره کند که ناگهان در باز شد و زنی به همراه دو مرد وارد شدند .
جونگکوک برای بهتر شدن دیدش چند بار پاک زد و وقتی به چهره زن نگاه کرد فورا او را شناخت ، اون آلیاست
_ ب....برای چی ، منو آوردین...اینجا ؟!
با ترس و لکنت پرسید
آلیا پوزخندی زد و رو به روی جونگکوک هم شد و صورتش چند سانتی متر باهاش فاصله داشت
+ تو به چیزی که مال من بود نزدیک شدی و حالا باید تاوانشو پس بدی
_ خ...خواهش میکنم بزار بر....م من ، کاری نکردم لطفا بزار برم
آلیا خندید و عقب رفت و از روی میزی که گوشه دیوار بود یه شلاق برداشت
+ میزارم بری ، البته بعد از اینکه کارم باهات تموم شد
و با پوزخند به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک با وحشت فریاد زد
_ نه ، خواهش میکن.....
حرفش با اولین ضربه شلاق قطع شده و ناله خفه ای از لبانش خارج شد
+ حالا یه چندتا کار کوچکی با تهیونگ و پدرش دارم که باید برم ، تا اونموقع حسابی خوش بگذرون و برده خوبی باش .
و از اتاق خارج شد درحالی که دو مرد با پوزخند های ترسناکشان به جونگکوک نزدیک میشدند
....
تهیونگ بی خبر از همه جا وارد عمارت شد و با سمت اتاق جونگکوک رفت ولی وقتی در رو باز کرد هیچکس اونجا نبود .
_ آجوما جونگکوک رو ندیدی ؟
+ فکر کنم توی باغ پشتی دیدمش
تهیونگ سریع به سمت باغ رفت ولی تنها چیزی که آنجا بود یک تاج گل نیمه کاره بود
تهیونگبا عصبانیت یقه اولین نگهبانی را که دید گرفت و با عصبانیت فریاد زد
_ جونگکوک کجاست ؟
نگهبان با ترس به تهیونگ نگاه کرد
+ م...من اونموقع....من ، م...
تهیونگ با عصبانیت نگهبان رو روی زمین پرت کرد
_ بدرد نخورای احمق ، به حساب همتون میرسم
چیه سمت ماشینش دوید و با تمام سرعت به سمت عمارت پدرش رفت .
مسیر طولانی بود اما تهیونگ در کوتاه ترین زمان ممکن به عمارت رسید و با ورودش صدای بلند عربده هایش توی عمارت پیچید
_ با جونگکوک چیکار کردین ؟
پدر تهیونگ و آلیا شوکه به تهیونگ نگاه کردند ، انتظار همچین خشم شدیدی رو نداشتن
....ادامه دارد
ₚₐᵣₜ : ¹⁰
با احساس بدن درد شدید چشمانش را باز کرد ، دیدش تار بود و چشمانش به سختی اطراف را میدید .
با طناب های محکم به صندلی بسته شده بود و روی دیوار ها وسایل شکنجه آویزان بود .
با وحشت به وسایل روی دیوار ها نگاه کرد ، قلبش به شدت می تپید و ترس تمام وجودش را گرفته بود
تمام روز هایی که پدرش او را به مافیا های دیگر میداد از جلوی چشمانش رد شد ، تمام آن شکنجه های درد ناک ، تمام آن گرسنگی ها ، تمام اون فریاد های از درد و صدای بلند خنده های مافیا های دیگه مثل برق از جلوی چشمانش گذشت
نفس نفس زد و سعی کرد کمی تکان بخورد و طناب ها را پاره کند که ناگهان در باز شد و زنی به همراه دو مرد وارد شدند .
جونگکوک برای بهتر شدن دیدش چند بار پاک زد و وقتی به چهره زن نگاه کرد فورا او را شناخت ، اون آلیاست
_ ب....برای چی ، منو آوردین...اینجا ؟!
با ترس و لکنت پرسید
آلیا پوزخندی زد و رو به روی جونگکوک هم شد و صورتش چند سانتی متر باهاش فاصله داشت
+ تو به چیزی که مال من بود نزدیک شدی و حالا باید تاوانشو پس بدی
_ خ...خواهش میکنم بزار بر....م من ، کاری نکردم لطفا بزار برم
آلیا خندید و عقب رفت و از روی میزی که گوشه دیوار بود یه شلاق برداشت
+ میزارم بری ، البته بعد از اینکه کارم باهات تموم شد
و با پوزخند به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک با وحشت فریاد زد
_ نه ، خواهش میکن.....
حرفش با اولین ضربه شلاق قطع شده و ناله خفه ای از لبانش خارج شد
+ حالا یه چندتا کار کوچکی با تهیونگ و پدرش دارم که باید برم ، تا اونموقع حسابی خوش بگذرون و برده خوبی باش .
و از اتاق خارج شد درحالی که دو مرد با پوزخند های ترسناکشان به جونگکوک نزدیک میشدند
....
تهیونگ بی خبر از همه جا وارد عمارت شد و با سمت اتاق جونگکوک رفت ولی وقتی در رو باز کرد هیچکس اونجا نبود .
_ آجوما جونگکوک رو ندیدی ؟
+ فکر کنم توی باغ پشتی دیدمش
تهیونگ سریع به سمت باغ رفت ولی تنها چیزی که آنجا بود یک تاج گل نیمه کاره بود
تهیونگبا عصبانیت یقه اولین نگهبانی را که دید گرفت و با عصبانیت فریاد زد
_ جونگکوک کجاست ؟
نگهبان با ترس به تهیونگ نگاه کرد
+ م...من اونموقع....من ، م...
تهیونگ با عصبانیت نگهبان رو روی زمین پرت کرد
_ بدرد نخورای احمق ، به حساب همتون میرسم
چیه سمت ماشینش دوید و با تمام سرعت به سمت عمارت پدرش رفت .
مسیر طولانی بود اما تهیونگ در کوتاه ترین زمان ممکن به عمارت رسید و با ورودش صدای بلند عربده هایش توی عمارت پیچید
_ با جونگکوک چیکار کردین ؟
پدر تهیونگ و آلیا شوکه به تهیونگ نگاه کردند ، انتظار همچین خشم شدیدی رو نداشتن
....ادامه دارد
- ۳.۵k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط