Part

Part 6
میدونستی که عاشقتم؟؟؟

فلیکس:اومدم پایین که روی کاناپه بخوابم که صدای تیر اومد
هان :آها اوکی
و سمت خونه راهی شدن
بعد از ۲۰ دقیقه رسیدن خونه
لارا:فلیکس حالت خوبه دردی چیزی نداری؟؟
فلیکس:نه مامان خوبم
جون وو:اگه بخوای میتونم برات پرستار شخصی بگیرم که کار هات و انجام بده
فلیکس:نه ممنون
لارا:من لایلا رو بردم تو اتاق خودش تو برو تو اتاقت
فلیکس آروم باشه ای گفت و رفت سمت اتاقش و در بست
لینو:پدر کسایی که به خوکه حمله کردن و پیدا کردم
جون وو میخواست چیزی بگه که هیونجین گفت
هیونجین:تک تک شون و زجر میدی بعد میکشیشون
بعد لارا و جون وو رفتن داخل اتاقشون
بعد از اینکه اونا رفتن لینو گفت
لینو:اااووووو اینجارو نگا هوانگ هیونجین غیرتی شدهههه
هیونجین:دهنت و ببند چون مانع این شدن که من فلیکس رو اذیت کنم میخوام که بکشیشون
لینو:خیلی خببب من دیگه رفتم
هیونجین برای اینکه لینو رو اذیت کنه گفت
هیونجین:برو امیدوارم خوش بگذره
لینو:ببین یا خفه میشی یا خودم خفت میکنم؟؟؟
هیونجین:باشه شوخی کردم
بعد از اینکه لینو رفت هیونجین سریع رفت سمت آشپز خونه و یه چیپس برداشت که بره بده به فلیکس
همینطور که داشت میرفت به خوش میگف
هیونجین:اوففف اصن چرا دارم براش چیپس میبرم؟؟چرا برام مهمه که گشنشه یا نه؟؟؟چرا وقتی تیر خورد خخیییلیی عصبانی شدم؟؟؟
اوففف اصلا مهم نیستتتتتت
و رفت و دستگیره دره اتاقه فلیکس رو آروم کشید پایین
وقتی داخل رو نگاه کرد هیچکس نبود و میخواست برگرده که فلیکس گفت
فلیکس:با اجازتون دَر رو همینجوری نذاشتن که بدون اجازه بیای داخل
هیونجین:روشو کرد سمت صدا و گفت
هیونجین:چرا روی زمین نشستی خودتو بغل کردی؟؟
فلیکس:اولا عادت دارم روی زمین بشینم دوما چون هیچکس بغلم نمیکنه خودم خودمو بغل میکنم
هیونجین رفت نزدیک ترو گفت
هیونجین:بیا چیپستو بگیر بخور بعد بخواب
فلیکس:نمیخوام
هیونجین:نخوری خودم میدم به خوردت
فلیکس:گفتم نمیخوام
هیونجین اومد روبه روش روی زمین نشست و خیلی آروم اومد جلو و گفت
هیونجین:ببین روی اعصابم راه نرو و همین الان اینو بخور تا از گشنگی نمردی
فلیکس یکم سرشو اورد بالا و گفت
فلیکس:خب من دوست دارم بمیرم
هیونجین از این حرفش عصبانی شد و اومد نزدیک تر وگفت
هیونجین:ببین نه خودت میتونی خودتو بکشی نه کسه دیگه یی فقط من حق انجام این کارو دارم فهمیدی؟؟
همینجوری که داخل چشمای هم زل زده بودن گوشیه فلیکس زنگ خورد
هیونجین:کیه؟؟
فلیکس: آخه به تو چه؟؟
و بعد گوشی رو جواب داد
سونمگین:سلام فلیکسیییی چطوریییی؟؟
فلیکس:آخه ساعت ۱۱ شب موقعه زنگ زدنه
سونمگین:خب وقتی پیامامو سین میزنی جواب نمیدی نباید زنگ بزنم؟؟؟
فلیکس:خیلی خب باشه بعدا حرف می‌زنیم بای
سونمگین:ننععععع صبر ک_
فلیکس نذاشت سونمگین حرفی بزنه و گوشی رو قطع کرد
هیونجین بلند شد و گفت
هیونجین:بیا دنبالم کارت دارم نه هم نداریم
لحنش خیلی ترسناک بود و فلیکس هم چیزی نگفت و دنبالش رفت و رسیدن به اتاق هیون
هیونجین در اتاقو باز کرد و به فلیکس گفت....
ادامه دارد



✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
🎀خب خوشگلا ببخشید که پارت ندادم و حتما جبران میکنم
خب این پارتو دوست داشتین؟؟؟
شرط ها:
❤️۲۰ تا لایک
💬۱۸ کامنت
۲ بازنشر







#فیکشن#فیک#استری کیدز#اسکیز#فیلیکس#هیونجین#جونگین#هان#لینو#بنگ چان#چانگبین#هیونلیکس#میسونگ#کیپاپ#کیدراما
دیدگاه ها (۳۳)

فدات شم من ههیییوووننییییی😭😭😭😭😭🫶🏻#فیکشن#فیک#استری کیدز#اسکیز...

Part 7میدونستی که عاشقتم؟؟؟هیونجین در اتاقو باز کرد و به فلی...

این کیوتچه ممممنننههههه🤏🎀😭😭😭😭#فیکشن#فیک#استری کیدز#اسکیز#فیل...

واییییییی دارن از عشق هاشون محافظت میکننن🤏😭😭😭😭😭😭❤️‍🩹فقط قیاف...

مافیایه عشق P:21هیونجین با صدای بلند فلیکس پوزخندش تبدیل به ...

Part 4میدونستی که عاشقتم؟؟؟همین که داشتن میرفتن داخل فلیکس و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط