کاش می‌شد

کاش می‌شد
هوایت را بلعید

عطرت را قورت داد
صدایت را کرد داخل قوطی و حبس کرد
برای هر زمانی که نیستی
هرم نفس‌هایت را
برق نگاهت را
نبض‌ات را
همه را
می‌شد گرفت و در بقچه‌ای پیچید
و یادگاری گذاشت در پستوی
عمر
تا همیشه
داشتت.
دیدگاه ها (۱)

عصیان حوا در وجودش بود، اماوقتی من آدم نیستم تقصیر او چیست؟

چه کسی روی ِ لبان ِ تو شکر ریخته است؟ قهوه ی ِ چشم ِ تو را ب...

فردا اگر بدون تو باید به سر شود...فرقی نمی‌کند شب من کی سحر...

مسکن داره آغوشتمگر محصول خشخاشی؟؟

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

پیوند خون و اختیارپارت ۶ | حقیقتی که نباید گفته می‌شدصدای با...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

عنوان سناریو: بازی جاسوس

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط