بیا شاهڪارت را ببین...

بیا شاهڪارت را ببین...
مجسمه با چشماڹ باز...
خیره بہ دور دست...
شاید شرق...
شاید غرب...
مبهوت یڪ شڪست...
مغلوب یڪ اتفاق...
سیاه قلب...
سیاه بخت...
خرده هایش را باد برد...
و او تنها خاطراتش را محکم بغل گرفته...
بیا آخرین شاهڪارت را ببین...
مجسمه ای بہ نام ...
" مـــــــــــــــڹ "
دیدگاه ها (۱)

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”وقتی یه سنگو تودریا میندازینف...

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکستعهد و پیمانی که روزی با دل...

عشق رو باید باورکرد ...بوسه رو باید حس کرد ...احساسو باید لم...

آینه پرسید چرا دیر کرده است ؟نکند دل دیگری او را اسیر کرده ا...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 31/___فرودگاه، با همه‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط