ساعت چه اختراع ناشیانه ای است

ساعت چه اختراع ناشیانه ای است
وقتی زبان گلایه ندارد
با کوک صدات بیدارم کن
همه ی دوستت دارم ها
بالشی ست که خیس می شود
شوری ی تمام دریاها
زیر سر من و توست
دیدگاه ها (۸)

قول داده ام،هنگامِ شنیدنِ نامت بی خیال باشم!از این قول در گُ...

او نیست که در مردمک چشم سیاهم،تا خیره شود عکس رخ خویش ببیندا...

آدم ها رامی شود از ته کفش هایشان شناختیا رفته اند و جاده ها ...

نمی‌دانم کدام درد بزرگتر است.دردی که آن را بی پرده تحمل می ک...

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده ی عاشقی بودم که میان ...

مشکلات به سبکی هوا ، عشق به عمق اقیانوس ، دوستی به محکمی الم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط