هوا تاریک و غمگین است چرا باران نمی باری

هوا تاریک و غمگین است چرا باران نمی باری؟
ببین بغضم چه سنگین است . چرا باران نمی باری ؟
چرا باران نمی باری ؟ غبارم را نمی شویی
مگر قهری تو بامن که سخن با من نمی گویی
ببار ای ابر بارانی بگیر از من حیاتم را
وسیلی باش و جاری شو ببراین خاطراتم را
که بی تو خاطرات من کویر است و بیابان است
برایم بی تو ای باران زمین مانند زندان است
وحالا در بیابان من فقط مانند یک خارم
نباریدی و خشکیدم ببین حالا که بی بارم
ودر این مرگ تدریجی که یک عمری اسیرم من
ببار ای سیل و کاری کن که راحتتر بمیرم من
بکن بنیادم عمرم را که ذره ذره می میرم
مرا تو این چنین کردی من از دست تو دلگیرم
من اینجا آخر این راه و این هم حرف پایانی
که ابری و نمی باری تو بدتر از بیابانی
دیدگاه ها (۱۰)

آخرای سالهامسال سال اسب بودخیلی ها تاختنخیلی ها باختنخیلی ها...

ﮔﺮﯾـــــــــﻪ...ﻓﺮﯾــــــــــــــــــــــــﺎﺩ...بغض.....ﺍﯾﻨﻬ...

دوست دارم همچو قویی ساکت و زیبا بمیرمیا میان موج دریا یا شبی...

بغضم به فریادم برس، آرام ویران میشومدر این سرای بی کسی هر رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط