سوآ با لبخندی شیطنت‌آمیز گربه‌ی خواب‌آلود رو به شوگا داد:

سوآ با لبخندی شیطنت‌آمیز گربه‌ی خواب‌آلود رو به شوگا داد:
– نگهش دار تا من برم لباسامو عوض کنم.

شوگا کمی تعجب کرد، اما با احتیاط گربه رو گرفت. برخلاف انتظار، گربه با آرامش سرش رو روی دست شوگا گذاشت و چشم‌های خواب‌آلودش رو بست.
شوگا، که اول کمی دست و پا چلفتی بود، به سرعت خودش رو با حضور گربه وفق داد و لبخند زد.

چند دقیقه بعد، وقتی سوآ برگشت، شوگا و گربه روی کاناپه لم داده بودن. شوگا گربه رو نوازش می‌کرد و گاهی با صدای آروم حرف‌هایی بهش می‌زد، انگار که سال‌ها با هم آشنا بودن.
سوآ با دیدن این صحنه، لبخند زد و به آرامی گفت:
– خوبه که تو هم دوسش داری…

شوگا سرش رو بلند کرد و با لبخندی ملایم گفت:
– آره… این کوچولو هم ما رو دوست داره.
دیدگاه ها (۰)

سوآ وقتی روی کاناپه نشست و گربه‌ی پشمالوی سفید رو در آغوش گر...

چند سال گذشت…سوآ با تلاش زیاد مدرسه و دانشگاهش رو به پایان ر...

سوآ با لبخندی بزرگ و چشم‌های برق‌زده به نامجون و جین گفت:– خ...

بعد از اینکه بستنی‌هاشون رو خوردن و چند تا مغازه دیگه رو هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط