یه معلم داشتیم خیلی عجیب بود

یه معلم داشتیم خیلی عجیب بود
یه روز آمد سر کلاس گفت:
کیا درس رو بلدن میخوام ازشون بپرسم؟!
یه سری از بچه ها دستاشون رو بلند کردند معلممون گفت ؛پس شما برید توی حیاط بازی کنید ،بعدش پوست ما رو کند

@

یه روز دیگه گفت ؛کیا درس بلدن میخوام ازشون بپرسم
آقا ما هم دستمون رو بردیم بالا که بریم تو حیاط بعدش گفت پس شما ها بمونید تو کلاس بقیه برن تو حیاط بازی کنند


یه روز دیگه آمد گفت کیا درس بلدن دستشون رو ببرن بالا
آقا یه سری دستشون رو بردن بالا بعد گفت کیا بلد نیستن دستشون رو ببرن بالا یه سری دیگه هم دستشون رو بردن بالا ، ما که نتونسته بودیم پیشبینی کنیم میخواد چکار کنه پس دستمون رو نبردیم بالا
که ناغافل گفت اونا که بلدن و اونا که بلد نیستن برن تو حیاط بقیه بمونن




فکر کنم تو اسراییل آموزش دیده بود
دیدگاه ها (۴)

یا الله

با دقت بخوانید جالبه

برمی خیزماز پشت پلکهای خواب آلوده ام به روزنه صبح سلام میکنم...

﷽من که درهرنفسم نام علی راگفتمهرکجارفته ام از غیرت مولا گفتم...

(ادامه پارت قبل)اما خب اگه کنجکاوید بزارید بگم بعدش چیشد..(چ...

P30ویو انیاسنسی داشت درس میداد و همه تو ذهنشون داشتن به من و...

چند هفته‌ای است که من ۳ تا دوست دارم و اون هارو اندازه‌ی کل ...

spy x love

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p2اون نمی‌دونست...بعضی خواب‌ها، فقط خواب ...

ستاره دنباله دار پارت:۳۰

star key ring:8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط