با تو که شروع شد...

با تو که شروع شد...
تازه فهمیدم که تولد یعنی چه...
زندگی برایم شد مثل بیرون آمدن از شفیره,,ظهور پروانه ای زیبا,,تن پروانه من بودم,,بالهایش تو بودی,,,از همان بالهای رنگی زیبا که نگاهش میکنی,مسخ میشوی,,تو به من قدرت پرواز دادی,,دستهایم گرفتی,لابلای انگشتانت انگشتانم را فشردی,دلم را قرص کردی,,,شدی فرشته مهربان داستان زندگی ام...
فرشته مهربانم,انگشتان هنرمندت را میبوسم..همین انگشتانی که زنده میکند.دستهای سرد مرا
فدای صورت ماهت همسرم..
دیدگاه ها (۱)

گره خورده ایم...بدتر از جسممان..روحمان است...تو شاد باشی,من ...

میپرستمت

روزت بخیر,مالک من....درهایت مال من..همه جا را یکضرب از خدا خ...

درست مث ماه من....همین امروز...هلاک انرژی هات شدم....دردت به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط