خنده شیــرین او گریه من تَلخ کرد

خنده شیــرین او گریه من تَلخ کرد

گریه خونین مَن زان لب خَندان خوش است...
دیدگاه ها (۱)

همه شب زار می سوزم به تاریکی و تنهاییکه با من هیچ دلسوزی دری...

دیر کشید، ای نگار، سوختنم ز انتظاریا نظـــری بی‌ستیز، یا گذر...

ز کمند زُلف تو هر شکن، گرهی فتاده به کار منبه‌ گره‌‌گشاییِ ز...

کتابی،خلوتی،شعری،سکوتیمرا مستی و سکر زندگانی استچه غم گر در ...

خنده تلخِ من از گریه غم‌انگیز تر است ؛    کارم از گریه گذشته...

زندگی طعم شیرینی تلخی داره ولی باید زندگی کرد چه تلخ باشه چه...

سرم ای ماه به دامان نوازش بگذار...تا در آغوش تو سوز غزلی ساز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط